بایگانی ماهانه: مه 2015

خوش نگذشتن، خوشحال نبودن

وقتی مشغول حرف زدن بودیم حواسم آن‌جا نبود، به خودم آمدم و دیدم تمرکزم روی چراغ خانه رو به رویی بیشتر از حرف‌هاست. انگار حضورم پشت آن میز و بساط چای و کیک یک جور انجام وظیفه بود که منتظر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

آدم بزرگ بودن

در بعضی جمع‌ها و در کنار بعضی بچه‌ها و خانواده‌ها، آدم بزرگ بودن غم‌انگیز است. غم‌انگیزترین موقعیت دنیا. فکر این که می‌توانی/ باید روی موقعیتی تاثیر بگذاری و تغییرش بدهی رهایت نمی‌کند، اما از آن طرف چیزهایی هم مانع می‌شود. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دل خوشی‌ها و دل ناخوشی‌های من | دیدگاهی بنویسید

شهر زیبا

تازه از سفر رسیده‌ام. نیمه شب با تاکسی از ترمینال سمت خانه می‌رفتم و محو تماشای شهر بودم. اولش فقط یک جلب توجه کوچک بود. در حدی که انگار چشم یک چیز غیرعادی دیده است. صحنه تکرار شد، این بار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دل خوشی‌ها و دل ناخوشی‌های من, روزانه‌های من | دیدگاهی بنویسید