بایگانی ماهانه: دسامبر 2014

عمو

عمو سرطان دارد. شرایط بدنی‌ و سن و سالش جوری نیست که بشود هیچ نوع درمانی برایش انجام داد، فقط تحمل است و اکسیژن و اسپری و همین. چند ماهی است بچه‌هایش موضوع را فهمیده‌اند اما چیزی به خودش نگفته‌اند. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزانه‌های من | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

خرده نوشته‌های یک تجربه کاری-۹: قصه کاغذها

نمی‌دانم خودشان هم متوجه این تغییرات هستند یا نه، اما من که از بیرون نگاه میکنم تغییرات‌شان خیلی به چشمم می‌آید. امروز هر سه گروه در پایان جلسه کاغذهایی را که رویش کار کرده بودند با خود بردند. یکی از … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آموخته‌های من | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

خرده نوشته‌های یک تجربه کاری-۸: لبخند بزرگ

امروز یک لبخند بزرگ بود، بس که اتفاق‌های خوب و خوشایند درش افتاد. امروز خانم‌ها در لبه‌های جسارت‌شان راه رفتند. پا را از منطقه امن نمی‌شود/نمی‌توانیم همیشگی بیرون گذاشتند و با نوک انگشت فضاهای جدید را امتحان کردند. البته که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آموخته‌های من, دل خوشی‌ها و دل ناخوشی‌های من | دیدگاهی بنویسید

به بهانه روز مبارزه با خشونت علیه زنان-۱۶

شانزده روز پیش که تصمیم گرفتم به بهانه روز مبارزه با خشونت علیه زنان در کمپین نارنجی شرکت کنم و هر روز یک روایت شخصی از خشونت‌هایی که با آن مواجه شده‌ام بنویسم، فکر نمی‌کردم تعددش این قدر زیاد باشد. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اطلاع‌رسانی‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

به بهانه روز مبارزه با خشونت علیه زنان-۱۵

یک روایت در سه اپیزود اپیزود اول: برای ادامه تحصیل از ایران رفتند. ازدواجشان تازه بود و تازه در کشور جدید مستقر شده بودند. یک شب دعوایشان می‌شود. مرد او‌را از خانه می‌اندازد بیرون. رفیق عزیز من، تنها، بدون تسلط … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اطلاع‌رسانی‌های من | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

به بهانه روز مبارزه با خشونت علیه زنان-۱۴

شاید آخر دبستان یا شاید هم اول راهنمایی بودم. داشتم در کوچه می‌رفتم. بعد از ظهر بود. نزدیک‌های آخر کوچه بودم. پسر جوانی سرش را از پنجره طبقه دوم ساختمانی بیرون آورده بود و داشت کوچه را نگاه می‌کرد. نزدیک … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اطلاع‌رسانی‌های من | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

به بهانه روز مبارزه با خشونت علیه زنان-۱۳

پسرک ۵ ساله شیفته والیبال شده و همراه پدرش همه مسابقات تیم ملی را دنبال می‌کند. در جمع خانواده با هیجان صحنه‌های مسابقه را تعریف می‌کند و با ذوق می‌گوید که قرار است روی صورتش پرچم نقاشی کند و برود … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اطلاع‌رسانی‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید