بایگانی برچسب‌ها : سفر

سفری برای التیام-۱

شب بود که دریا را دیدم. اولین حسم این بود که وای،  باورم نمی‌شد دوباره ببینمش! با اینکه این حس حس مسخره‌ای است و چرا باید دوباره دیدن دریایی در جنوب کشور خود این قدر باورنکردنی باشد… اما سال‌ها دور … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرهای من | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

سنگی به ضم سین

سال ۸۷ بود که برای اولین بار دورهم جمع شدیم و از سفرهایی که رفته بودیم حرف زدیم. عکس نشان دادیم، روایت کردیم، خوراکی خوردیم. بازی کم‌کم ادامه پیدا کرد، هر دو هفته یک بار، سه‌شنبه‌ها؛ و کم‌کم شاخ و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دل خوشی‌ها و دل ناخوشی‌های من, شادی‌های کوچک زندگی | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

سفر رفتن و مورد سفر قرار گرفتن

یکی از لذت‌های سفر برای من معاشرت با آدم‌هاست. طبیعت و شهر و تاریخ به جای خود، من سفر به زندگی آدم‌ها را بیشتر دوست دارم. دیدن آدم‌ها، حرف زدن با آن‌ها، مهمان خانه‌شان شدن، سر در آوردن از رسم‌ … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

سفر نوروزی با خانواده -۵

مثل همیشه‌های دور هم بودن پرتعداد و طولانی خانواده، مهم‌ترین مغز مشغولی من بچه‌ها هستند. مهم‌ترین دغدغه‌ام و مهم‌ترین غصه‌ام. از نابلدی بزرگترها در برخورد با بچه‌ها ناراحتم، از این که حواسشان به عواقب بلندمدت رفتارشان نیست، از این که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرهای من | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

سفر نوروزی با خانواده – ۲

سال ۹۳ با یک تغییر شروع شد. تغییری که مدت‌ها بود منتظر رخ دادنش بودم و امروز آغازش کردم. عواقب اولیه‌اش بهتر از چیزی بود که فکرش را می‌کردم اما عواقب بعدی‌اش را نمی‌دانم. امروز در واقع آخرین روز سال … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرهای من | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

سفری نوروزی با خانواده – ۱

در جاده‌ام. رو به رو کوه است و ابرهای سفیدی که پایین آمده‌اند؛ سمت راست رشته‌های ابر، دو نوار باریک و سفید و پریشان بر دامنه‌های کوه؛ و سمت چپ کوه‌هایی که همرنگ افق شده‌اند و با رنگ آبی-خاکستری‌شان تضاد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرهای من | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید