بایگانی برچسب‌ها : دغدغه

خوش نگذشتن، خوشحال نبودن

وقتی مشغول حرف زدن بودیم حواسم آن‌جا نبود، به خودم آمدم و دیدم تمرکزم روی چراغ خانه رو به رویی بیشتر از حرف‌هاست. انگار حضورم پشت آن میز و بساط چای و کیک یک جور انجام وظیفه بود که منتظر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

سفر رفتن و مورد سفر قرار گرفتن

یکی از لذت‌های سفر برای من معاشرت با آدم‌هاست. طبیعت و شهر و تاریخ به جای خود، من سفر به زندگی آدم‌ها را بیشتر دوست دارم. دیدن آدم‌ها، حرف زدن با آن‌ها، مهمان خانه‌شان شدن، سر در آوردن از رسم‌ … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

هر که او آگاه‌تر رخ زردتر

آقای مولانا می‌گوید: هر که او بیدارتر پر دردتر هر که او آگاه‌تر رخ زردتر و من بیماری شده‌ام که نمی‌توانم شادی کنم. خبرهای خوب، خوب نیستند، شیرینی و شادی نمی‌آورند. همراه‌شان غم می‌آید و بغض. این یعنی که هنوز … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید