بایگانی دسته بندی ها: شادی‌های کوچک زندگی

شادی‌های کوچک زندگی-۲۴

در بدترین دقایق این شام مرگ‌زای، نگاه کردن بهش لبخند به لبم می‌آورد و حالم را التیام می‌بخشد.   Advertisements

نوشته‌شده در شادی‌های کوچک زندگی | دیدگاهی بنویسید

سنگی به ضم سین

سال ۸۷ بود که برای اولین بار دورهم جمع شدیم و از سفرهایی که رفته بودیم حرف زدیم. عکس نشان دادیم، روایت کردیم، خوراکی خوردیم. بازی کم‌کم ادامه پیدا کرد، هر دو هفته یک بار، سه‌شنبه‌ها؛ و کم‌کم شاخ و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دل خوشی‌ها و دل ناخوشی‌های من, شادی‌های کوچک زندگی | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

شادی‌های کوچک زندگی -۲۲

عناب‌های تازه… هربار شگفت‌زده‌ات می‌کند این ترکیب رنگ، این سبز کمرنگی که زیر پوست قهوه‌ای نهفته است.

نوشته‌شده در شادی‌های کوچک زندگی | دیدگاهی بنویسید

شادی‌های کوچک زندگی – ۲۱

امروز بهار بود. بهار به شهر آمده بود. پیاده‌روی در وقت اضافی بعد از کار، نشستن در پارک، تماشا کردن گربه‌های کوچکی که برای شکار کلاغ کمین می‌کردند و خیز برمی‌داشتند، تمام کردن یک کتاب خوب، لذت بردن از باد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در شادی‌های کوچک زندگی | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

شادی های کوچک زندگی – 20

سوغاتی رفقا از کربلاست. سس عراقی اصل، ادویه دار و با طعم میخک! سوغاتی عزیز و خوشایندی است، عاقلانه و کیف دار!

نوشته‌شده در شادی‌های کوچک زندگی | دیدگاهی بنویسید