بایگانی دسته بندی ها: روزانه‌های من

مسکن مهر سرپل ذهاب

یکی از عکس‌هایی که از زلزله اخیر غرب کشور منتشر شده، تصویر ساختمان‌های مسکن مهر سرپل ذهاب است که به شدت تخریب شده‌اند، در حالی که در کنارشان ساختمان‌های شخصی‌سازی هستند که صحیح و سالم سرپا مانده‌اند. عکس از زاویه‌ها … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزانه‌های من | برچسب‌خورده با , , , , | دیدگاهی بنویسید

سخت، تلخ، پر استیصال

چقدر سخت است این روزگار، چقدر تلخ است و پر از استیصال. نمی‌دانم کدام کار درست است و کدام غلط. می‌بینم که در چاه فرو رفته، می‌دانم که آدم وقتی در این چاه فرو برود دلش می‌خواهد همین طور خودش … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزانه‌های من | دیدگاهی بنویسید

جای خالی یک شوخی

[پست جا مانده از شش روز پیش] فردا می‌روم بیمارستان و بستری می‌شوم برای جراحی زانو که پس فرداست. برحسب اتفاق، شب قبل از بیمارستان رفتنم با روزهای تعطیل مصادف شده و باز برحسب اتفاق خانواده و خاله و دایی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزانه‌های من | دیدگاهی بنویسید

چشم‌هایش

دو روز است که ندیدمش، اتفاقا دو روزی که شاید از سخت‌ترین روزهای این دوره بود. اولین چیزی که توجهم را جلب کرد چشم‌هایش بود. تنگ و گود افتاده. معلوم بود در چند ساعت‌ تنهایی به دست آمده مفصل غصه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزانه‌های من | دیدگاهی بنویسید

آدمیزاد و گذر روزگار

آدمیزاد است و عادت کردنش، یا معجزه‌ی گذر زمان است و مرهم بودنش، یا همان چیزی که قدیمی‌ها سردی خاک می‌خواندنش که آدم کم‌کم التیام می‌یابد. شاید نشود اسمش را التیام گذاشت اما هر چه که هست تغییر است. هنوز … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزانه‌های من | دیدگاهی بنویسید

حال موقت

امروز روز خوبی بود، حالش خوب بود. شاید یکی از خوب‌ترین‌ حال‌ها در دو هفته‌ی گذشته. صبح از بهشت زهرا که برگشتند، دور هم صبحانه خوردیم و بعد با خواهرها رفتند خرید. من ماندم خانه و کمی تنهایی و خانه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزانه‌های من | دیدگاهی بنویسید

جای خالی

نصف شب از خواب بیدار شدم و مدتی خوابم نبرد. یادم افتاد که فقط ما دو نفر در خانه هستیم. بقیه خانواده صبح و عصر امروز اینجا را ترک کردند و فقط من ماندم. یک هفته، ده روزی بود که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در روزانه‌های من | دیدگاهی بنویسید