بایگانی دسته بندی ها: دغدغه‌های من

خوش نگذشتن، خوشحال نبودن

وقتی مشغول حرف زدن بودیم حواسم آن‌جا نبود، به خودم آمدم و دیدم تمرکزم روی چراغ خانه رو به رویی بیشتر از حرف‌هاست. انگار حضورم پشت آن میز و بساط چای و کیک یک جور انجام وظیفه بود که منتظر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

بچه‌دار شدن/ نشد = توقف چرخه‌‌ای بی پایان؟

یک بار با دوستان دور هم جمع بودیم و صحبت بچه‌دار شدن/ نشدن بود. پزشک‌های جمع به اقتضای شناخت‌شان از وضعیت آمادگی بدن برای بچه‌دار شدن و عواقب به تاخیر انداختن این کار، جمع را تشویق به بچه‌دار شدن می‌کردند. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

خرده نوشته‌های یک تجربه کاری-۴: قواعد و پروتکل‌ها

«حتما باید از ماشین‌های ثابت سازمان استفاده کنیم. ماشین نباید از محوطه خارج شود، همیشه باید در محدوده دید باشد و در فاصله ۵ متری ما حضور داشته باشد. ماشین باید خوب و ایمن و کولردار باشد و از محدوده … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من, روزانه‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

خرده نوشته‌های یک تجربه کاری-۳: گرد و غبار من، گرد و غبار آن‌ها

امروز حسابی باد می‌آمد، باد شدیدی که گاهی حرکت را سخت می‌کرد. باد شدید و خاکی بودن محوطه اینجا وضعیت سختی ایجاد کرده بود. گرد و خاک در همه جا موج می‌زد. حتی در داخل ساختمان هم که بودیم گرد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آموخته‌های من, دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

سفر رفتن و مورد سفر قرار گرفتن

یکی از لذت‌های سفر برای من معاشرت با آدم‌هاست. طبیعت و شهر و تاریخ به جای خود، من سفر به زندگی آدم‌ها را بیشتر دوست دارم. دیدن آدم‌ها، حرف زدن با آن‌ها، مهمان خانه‌شان شدن، سر در آوردن از رسم‌ … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

هر که او آگاه‌تر رخ زردتر

آقای مولانا می‌گوید: هر که او بیدارتر پر دردتر هر که او آگاه‌تر رخ زردتر و من بیماری شده‌ام که نمی‌توانم شادی کنم. خبرهای خوب، خوب نیستند، شیرینی و شادی نمی‌آورند. همراه‌شان غم می‌آید و بغض. این یعنی که هنوز … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

دنیای به هم ریخته

خیال می‌کنی اوضاع خوب است. خیال می‌کنی زندگی همین طور جریان پیدا می‌کند. خیال می‌کنی وضعیت متعادل و با ثباتی که دور و برت می‌بینی تا ابد ادامه دارد. با این فکر و خیالات است که درگیر جزییات می‌شوی و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در دغدغه‌های من | دیدگاهی بنویسید