صدای نفس‌ها

هیچ وقت فکر نمی‌کردم که روزی این صدا این قدر برایم اهمیت پیدا کند.

صدای خر و پف و نفس عمیق وقت خواب. اما این روزها و شب‌ها گوشم برای شنیدنش تیز تیز است. شب که می‌شود، چراغ‌ها که خاموش می‌شود، آدم‌ها که در جایشان آرام می گیرند، هشیارانه گوش می‌دهم. گاهی چشم‌هایش هم باز است، گاهی چشم‌ها بسته است اما تکان خوردن‌ها و آه کشیدن‌ها لو می‌دهد که خوابش نبرده است.

با دقت گوش تیز می‌کنم تا صدای خر و پفش را بشنوم. نفس‌هایش که عمیق می‌شود خیالم راحت می‌‌شود که بالاخره خواب به چشمش آمده است، بالاخره از رنج و غم و فشار این روزها کنده شده و در دنیای خواب غرق شده است. آرامشی کوتاه برای دقایقی یا اگر خوش شانس باشیم برای ساعاتی.

و باز بیداری و بی‌قراری و باز شاید خواب. این سیکل تکرار شونده‌ی این شب‌هاست. هربار بیدار می‌شوم و نگاهش می‌کنم و با دقت به صدای نفس‌هایش گوش می‌دهم. خوابش که می‌برد نفس راحت می‌کشم و من هم می‌خوابم. امان از ساعت‌های بیداری و بی قراری…

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s