سیستم‌ها و آدم‌ها

همان آدم است. همان دکتر. دقیقا همان که یکی دو ماه پیش دیده بودم. حتی آنقدرها هم نگذشته که بگویم اخلاقش در گذر سال و ماه تغییر کرده است.

تنها تفاوت، مکان دیدارمان است. آن بار در مطب خصوصی ملاقاتش کردم و این بار در بیمارستان دولتی. همین دو مکان، کلی تفاوت به دنبال خودش آورده است. میزان حوصله و وقت و توجهی که برای بیمار می‌گذارد متفاوت شده است. آن بار سر صبر به حرف‌هایم گوش داد و درباره دغدغه‌هایی که داشتم توضیح داد. سوالاتم را جواب داد و آخر سر من وقتی احساس کردم حرف‌هایم تمام شده، خداحافظی کردم و از جایم بلند شدم.

اما این بار به ندرت ارتباط چشمی برقرار می‌کند. هنوز بیمار قبلی در اتاق است که من را هم به داخل دعوت می‌کند و من ناچار می‌شوم دقایقی روی سر بیمار قبلی بایستم تا صندلی خالی شود و بنشینم به گفتن شرح حال.

سوال اولم را می‌شنود و اشاره‌ای می‌کند اما جواب واضح و کمک‌کننده‌ای نمی‌دهد و به دیگرانی که نمی‌دانم کجا هستند ارجاع می‌دهد. اصلا مجال نمی‌شود که سوال دومم را بپرسم، سخت مشغول نوشتن دستور است و به محض آن که نوشتنش تمام می‌شود، برگه‌ها را می‌دهد دستم و اشاره می‌کند بیمار بعدی بیاید. عملاً پایان ملاقات را او تعیین می‌کند. عجول و آماده تمام کردن بیمارها و پایان کارش در بیمارستان است.

* * *

این یکی هم همان آدم است. مدتی است که می‌شناسمش و در جلسات دیده‌امش. تفاوتش این است که قبلا شاغل نبود، فقط یک فعال محلی بود اما الان در جایی از ساختار محلی شاغل شده است.

تفاوت جزیی‌تر این یکی را آشنای مشترکمان توصیف کرد. خودش از دیدن این همه تفاوت در این مدت کوتاه شوکه بود، از اینکه چطور آن آدم آزاد و رها و خلاق، این طور قالب گرفته و دچار کلیشه‌ها شده است، از اینکه به جای دغدغه کار این قدر دچار دغدغه‌ی گزارش شده، از اینکه بنر می‌آورد و صحنه‌سازی می‌کند و عکس می‌گیرد از جلسات نامربوط.

آشنای مشترکمان خیلی متعجب بود از اینکه چطور سیستم این قدر زود یک آدم را حل می‌کند و به نسخه‌ای متفاوت و بعضا متضاد با آن چه هست تبدیل می‌کند. چه از نظر دغدغه، چه ارزش و اولویت و چه حتی پوشش و زندگی شخصی.

یک تغییر آرام و بطئی، بدون اینکه کسی صراحتا چنین تغییراتی را طلب کرده باشد. انگار واقعا سیستم‌ها آدم‌ها را حل می‌کنند، حتی بعضا بدون این که خودشان بفهمند. مثل داستان آن قورباغه‌ای که در قابلمه آب سرد گذاشته‌ای و کم کم شعله را زیاد می‌کنی. شاید هیچ‌کدام از این آدم‌ها متوجه تفاوت رفتارشان در این موقعیت و آن موقعیت نباشند.

تصویر ترسناکی است. می‌شود تقلیلش داد و ساده‌سازیش کرد به سیستم دولتی و خصوصی، اما به نظرم باید کلان‌تر دید. آدم‌ها در سیستم حل می‌شوند، حتی در سیستم خصوصی. احتمالا الان من هم همان سارایی نیستم که سه سال پیش بودم، سیستم موسسه‌ای که خودمان راه‌انداخته‌ایم هم می‌تواند ما را در خودش حل کند، و چه بسا کرده باشد.

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s