تهران بامدادی

این وقت صبح تهران را چند وقت بود ندیده بودم؟

پنج و نیم صبح، خیابان‌های خلوت، بادی که با اغماض می‌شود خنک نامیدش و برج آزادی باشکوه. یادم نیست آخرین بار کی چنین تهرانی را دیدم. شاید پاییز سال گذشته بود که پروازهای بامدادی داشتم برای سفرهای کاری.

الان هم به مدد پرواز اول صبح‌مان برای شروع یک سفر کاری است که دارم این خیابان‌ها را تجربه می‌کنم. توفیق اجباری.

تهران بامدادی را دوست‌تر دارم. شهر را می‌شود دید. می‌شود ورای شلوغی و ترافیک و گرما و آلودگی، خود شهر و جلوه‌گری‌هایش را دید.

البته می‌دانم که سواره و پیاده بودن در این حس تاثیر دارد، امن بودن و نبودن… وگرنه تهران بامدادی می‌تواند جای ترسناک و غم‌انگیزی باشد.

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من, سفرهای من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s