مزمزه کوتاهی در هند-۱۰

چند ساعتی تا پروازم وقت داشتم که اتاق را تخلیه کردم  وسایلم را گذاشتم در اتاق نشیمن. می‌خواستم موبایل را بزنم شارژ و خودم بروم روی پشت بام روی مبل‌ها ولو شوم و بنشینم به خواندن و نوشتن. 

کمی نقل برایم مانده بود که به پسرهای مسئول پذیرش هاستل تعارف کردم و توضیح دادم از ایران است و اگر دوست دارند بگذارند تا همه بخورند. نقل را که گذاشت دهانش چشم‌هایش برقی زد و با ذوق پرسید تو از ایرانی؟

وسیم احمد نداف را می‌گویم، پسر مخترعی از کشمیر که منتظر نامه پذیرشش از ام آی تی بود. 

مزه نقل پرتش کرده بود به گذشته‌ها، به دوران کودکی‌اش که پدربزرگش همیشه از این نقل‌ها بهش می‌داد. نقل شد آغاز دوستی‌مان. 

رفتیم نشستیم در اتاق  نشیمن و در گپ زدن‌مان باز شد. از کشمیر گفت و از ایران گفتم. از رسم و رسوم، از خوراکی‌ها، از زعفران،  از کلمات مشابه و از خط. همزمان با گپ و گفت ما یک دختر اروپایی که تازه رسیده بود هاستل، وارد نشیمن شد و یکدفعه دختر دیگری را آنجا دید که ماه‌ها پیش در جایی دیگر و در سفری دیگر چند روزی را با هم گذرانده بودند و بعد هر کدام راه خودشان را به سمتی رفته بودند و حالا اینجا چند روز قبل از فستیوال هولی دوباره به هم رسیده بودند.

بعد وسیم گیتار زد و من و آدم‌های دیگر در جذبه جادویی دنیای کوچکی که ما مسافران را در این کنج دنج دربرگرفته بود غوطه‌ور شدیم.

دهلی را همان شب ترک کردم. 

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s