مزمزه کوتاهی در هند-۸

در هند نمی‌شود تنها سفر کرد. نه این که نشود تنها سفر کرد یا تنهایی خطرناک است یا چیزهایی از این دست، منظورم این است که تنها نمی‌مانی!

همیشه یک آدم مهربانی پیدا می‌شود که سرصحبت را با تو باز می‌کند یا در رفتن به جاهای دیدنی همراهیت می‌کند. این اتفاق در جاهای شلوغ و پر رفت و آمد بیشتر می‌افتد. 

من اول گاردم بسته بود، بسته‌تر از همه سفرهای دیگر. بخشی از این بسته بودن گارد به خاطر توصیه‌هایی بود که شنیده بودم. هم از دوستان ایرانی هند دیده، هم از سایت‌های راهنما و هم از خود هندی‌ها. به ویژه خود هندی‌ها، آدم احساس می‌کند وقتی خودشان این طور توصیه‌هایی می‌کنند لابد شرایط ناامن و آزارنده است. 

روز اول با همین گارد بسته با آدم‌ها مواجه می‌شدم. یکی‌شان گفت من برای این راهنمایی‌هایی که می‌کنم پول نمی‌خواهم، فقط دوست دارم با توریست‌ها حرف بزنم و معاشرت کنم، این طوری زبان هم تمرین می‌کنم. این حرفش گاردم را آورد پایین آورد و فکر کردم چرا این قدر متاثر از شنیده‌هایم دارم عمل می‌کنم؟ چرا خودم را در این تجربه جدید رها نمی‌کنم؟  رها کردم و اجازه دادم این تجربه برای خودش شکل بگیرد.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s