مزمزه کوتاهی در هند-۳

پیاده داشتم می‌آمدم هتل که سر راه یک کاروان عروسی دیدم. طبل می‌زدند و داماد پیاده و غروس روی اسب پشت سرش حرکت می‌کرد. مهمان‌ها هم مرد و زن‌های شیک و پیک دنبالشان و جلویشان بودند. مسیرشان خلاف جهت من بود. بعد که داشتم به هتل نزدیک می‌شدم دیدم سر کوچه هتل عروسی است! 

ایستادم به تماشا از بیرون در که بالاخره یک نفر آمد جلو و تعارف کرد بروم داخل. در کمال تعجب مهمان‌هایی که دور و برم بودند هیچ کدام انگلیسی نمی‌دانستند و معاشرتی شکل نگرفت. به خصوص که طدای بلند طبل و مردان و زنانی که وسط صحنه می‌رقصیدند امکان معاشرت را هم کم کرده بود.

این چندمین عروسی است که در سفر می‌روم؟ زیاد عروسی رفته‌ام، دیدن عروسی‌های محلی جاهای مختلف را دوست دارم. درمدتی که نشسته بودم و فضا را تماشا می‌کردم، تصویر عروسی‌های قبلی می‌آمد جلوی چشمم… 

غذاهایی که می‌خورند، نوشیدنی‌ها، رقص‌ها، ترتیب برنامه، لباس‌ها، زن‌ها و مردها، مراسم و عروس و داماد… همه‌ این‌هاست که جذابیت سر زدن به عروسی را در سفر ایجاد می‌کند.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s