سفری برای التیام-۲

صبح رفتیم بار و بندیل جمع کردیم که برویم هنگام. آشنایی که داشتیم آن ساعت کار نمی‌کرد و رفتیم که بعد از ظهر بیاییم. آن جا بود که اولین بار در روز دریا را دیدم. در مدتی که منتظر خبر گرفتن از آن آشنا بودیم رفتم لب آب و ایستادم به تماشا. رنگ سبز و آبیش را سیر تماشا کردم و با چشم رد آب روی تن اسکله را دنبال کردم. گذاشتم چشمانم سیراب شود از تماشای دریا و گوشم پر شود از صدای رفت و آمد موج‌ها.  ایستادم لب آب و گذاشتم موج‌ها بیایند و بروند و پاهایم را لمس کنم. گذاشتم دریا التیامم دهد. نمی‌دانم چند دقیقه طول کشید، اما می‌توانست تا ابد طول بکشد. سکوت و فقط صدای موج و رفت و آمد آب روی انگشتان پا. 

تا بعد از ظهر که آن آشنا برسد رفتیم به چرخیدن و سرک کشیدن و امتحان کردن. دور زدیم رفتیم نقاشه به امید پیدا کردن کشک شتر. پیدا نشد اما به جایش کشک خوشمزه و دوغ خوشمزه گاو پیدا کردیم. 

رفتیم کنار اسکله سهیلی و از دور حرا تماشا کردیم و ماهی و میگو و کوسه خوردیم. اینجا غذا خیلی می‌چسبد، اگرچه به قول یکی از همسفرها غذاها خیلی سرخ شده و پر ادویه‌اند و از این نظر با معیارهای سلامت در تضادند، اما خیلی می‌چسبد. به خصوص پر ادویه بودنش.  جالب است که اینجا نوشابه هم خیلی می‌چسبد و من که معمولا نوشابه‌خور نیستم و کنار غذا آب سفارش می‌دهم، اینجا پیشنهاد نوشابه را به ندرت رد می‌کنم. 

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s