آزردگی

کلافه‌ام. جوری که دست و دلم به کاری نمی‌رود. خواندن، نوشتن، دیدن…  هرکدام را که شروع می‌کنم وسط‌هایش حواسم به خودم پرت می‌شود و باز چرخه فکر کردن از نو شروع می‌شود و ناخوشم می‌کند.
آزرده‌ام. آزرده شده‌ام.
در تمام این روزها و ساعت‌هایی که به این آزردگی فکر کردم، موضوع اصلی فکرم دلیلش بود. چرا آزرده شده‌ام؟ چه چیز آن موقعیت و آن حرف‌ها بود که ناخوشم کرده است؟ 
خود حرف‌ها و بازخوردها نبود که ناخوشم کرد، حرف‌ها و بازخوردها همیشه هست و همیشه هم می‌تواند شنیده شود و تغییر ایجاد کند. مثل خیلی وقت‌هایی که بازخوردهایی داده یا گرفته‌ام و این بازخورها به تنظیم فضای کاری یا دوستی کمک کرده است. قبول دارم که گاهی شنیدن برخی بازخوردها برایم سخت بوده اما ناراحتی شنیدن بازخورد با تلخ شدن کام و آزردگی فرق دارد. 
این آزردگی دارد از جای دیگری می‌آید. شاید یک طرفش از مورد قضاوت قرار گرفتن بیاید.
فرق هست بین این که به رفتارهای خودآگاه یا ناخودآگاهت بازخوردی برای تنظیم تعاملات داده شود، با این که تو و به تبع آن رفتارهایت در بستر ذهنیتی تفسیر و قضاوت شوی؛ و چه بسا به دور از واقعیت عملکردت تفسیر و قضاوت شوی. فرق هست بین فضایی که در آن راجع به رفتارها حرف زده می‌شود: فلان رفتارت چنین چیزی را تداعی می‌کند که نامناسب و ناخوشایند است؛ با فضایی که در آن راجع به آدم‌ها حرف زده می‌شود: تو این طور آدمی هستی و داری این کار را می‌کنی.
دومی همراه خودش حسی از اجحاف و نا امنی می‌آورد. شاید چون در دومی داریم درباره نیت آدم‌ها حرف می‌زنیم، درباره تردیدهایی که خودآگاه یا ناخودآگاه نسبت به نیت همدیگر پیدا کرده‌ایم؛ و این حس رشته‌های پیوند را شل می‌کند و جا را برای حضور با فراغ بال تنگ می‌کند. این تفاوت را وقتی فهمیدم که یک زمانی در تیمی کار کردم که به طرز شگفت‌آوری برایم پذیرش، امنیت و فراغ بال به همراه داشت. تجربه کوتاه مدتی بود اما حس غلیظ آرامشی که در آن مقطع در آن‌جا داشتم تا مدت‌ها و هنوز برایم به یاد ماندنی و مثال زدنی است. آن جا بود که فهمیدم فرق فضای امن تیمی و فضای ناامن یعنی چه.
یک ریشه دیگر این آزردگی دارد از تکرار آب می‌خورد. تکرار… تکرار… تکرار‌…
تکرار ناخوشی‌ها، تکرار چالش‌ها، تکرار اصطکاک‌ها، شاید نه دقیقا عین به عین اما به هر حال متعدد و قابل شمارش.
تکرار آدم را فرسوده می‌کند. کف هزینه را سنگین می‌کند و آدم را سوق می‌دهد به سمت ارزیابی هزینه-فایده و فکر کردن به اینکه تا کجا می‌ارزد؟ به چه قیمتی می‌ارزد؟ به دوش کشیدن چالش‌ها و ناخوشی‌ها و درگیری‌های ذهنی چه ما‌به‌ازایی دارد و تا کی کفه‌ ما‌به‌ازایش به نفع ادامه دادن خواهد بود؟

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s