به استقبال نوروز در تاجیکستان -16

هاستلی که در آن اقامت دارم اسمش هست green house و جای خیلی باصفایی است. حیاط بزرگی دارد و بساط میز و تخت برای نشستن هم در حیاطش هست. البته برای اوقاتی که هوا خوب است. آقایی با نام کوچک خوشبخت مسوول هاستل است و شب ها معروف، یکی از پسرهایش، پشت میز پذیرش است. خانم هایی را هم به عنوان خدماتی دیده ام امافرصت نشده هم صحبت شویم. فقط در حد سلام و علیک.
در هاستل به جز من 4 ایرانی دیگر هم حضور داشتند. دو تا پسر که باهم آمده بودند، یک پسر که تنها بود و یک دختر که هم اتاق من بود، البته روز آخر موقع خروج یک پسر ایرانی دیگرهم دیدم. به جز ما یک پسر افغانی هم حضور داشت که البته سال ها بود در انگلیس زندگی می کرد اما فارسی را هم به خوبی با لهجه ایرانی حرف می زد. یک پسر انگلیسی دیگر هم بود. با این ترکیب بخشی از گفتگو ها به فارسی و بخشی به انگلیسی اتفاق می افتاد.
دو تا از مهمان های جذاب هاستل برای من این ها بودند: یک پسر ژاپنی که دو سال بود در ایران بود و ایران شناسی می خواند. طبیعتا فارسی را می دانست و خوب حرف می زد و می فهمید. و یک دختر قزاقستانی که زبان مادریش قزاقستانی و مثل تمام کشورهای تحت اتحاد جماهیر شوروی روسی بود. برخی کلمات فارسی و تاجیکی را هم می دانست. نکته جالبش این بود که در ژاپن درس می خو اند، در نتیجه ژاپنی هم می دانست.
خلاصه ترکیب زبانی مان در هاستل چیز بامزه ای بود. در لحظاتی می دیدی ملغمه ای از انگلیسی و فارسی و ژاپنی و حتی لحظاتی روسی دور میز شام در جریان است.
معاشرت با پسر ژاپنی و دختر قزاق برای من خیلی جذاب بود. اولی به خاطر اینکه هم نسبت به ایران و هم نسبت به تاجیکستان بیرونی محسوب می شد و در نتیجه شباهت ها و تفاوت هایی را می دید که از چشم من مغفول بود. دومی هم به خاطر اینکه خودش اهل کشوری از آسیای میانه بود و خیلی خوب فضا و شرایط و وضعیت زندگی تاجیکستان را تحلیل می کرد و تصویری کلی از کشورهای آسیای میانه می داد.
نکته ای که از روز اول حضورم در تاجیکستان توجهم را به خودش جلب کرد، وضعیت سیاسی کشور بود. از پیش می دانستم که امامعلی رحمان رییس جمهور دایمی تاجیکستان است و الان حدود بیست سال است که هر بار در انتخابات با آرای نود درصدی پیروز شده است. در سطح شهرها و جاهای مختلف هم پر از عکس های بزرگ اوست، به خصوص در شهر خجند که بی وقفه عکس و سخنی از او می بینی، همه جا، حتی جاهای بی ربط، حتی سر در سینما! ذهنیت اولیه ام این بود که لابد مردم دوستش ندارند و به این امر واقفند که این جور انتخاب شدن نوعی از دیکتاتوری است، اما آن چه شگفت زده ام کرد و سوال های بیشتری برایم به وجود آورد این بود که مردم دوستش دارند واقعا!
با آدمهای کوچه و خیابان که حرف می زدم با یک حس علاقه و شیفتگی راجع به او صحبت می کردند که برای من قابل فهم نبود. به اماعلی رحمان میگویند پرزیدنت ما، یا می گویند جناب عالی، و یا پیشوای ملت؛ و در گفتگوی معمول روزمره هم این طور ازش یاد می کنند.
در خجند با خانم هایی صحبت کردم که با حسی از خوشحالی و شعف می گفتند جناب عالی این جا را خوشتر دارد (بیشتر دوست دارد) و نوروز را به اینجا می آید. چون سال قبل مراسم دولتی و رسمی نوروز در خجند برگزار شده و رییس جمهور هم آمده، مردم حس می کنند امسال هم به اینجا می آید. اساسا از اینکه خجند مورد توجه پرزیدنت است خوشحالند  یک جورهایی به خودشان می بالند. البته امسال مراسم رسمی را در دوشنبه حضور داشت ولی دو روز بعد برای افتتاح کارخانه سیمان و حضور در جشن های نوروزی رفت خجند و چه بساط پر طمطراقی برای استقبال از او تدارک دیده بودند. یکی از خنده دارترین قسمت هایش که در تلویزیون دیدم گروه سرودی متشکل از دختران و پسران جوان بود که سرودی در مدح او می خواندند و حتی جاهایی را به آواز نامش را تک خوانی می کردند!
این حس شیفتگی را در بین بعضی راهنماهای موزه هم دیدم، به خصوص که تمام موزه ها بخشی اختصاصی برای اماعلی رحمان دارد. یا عکس هایی از اوست، یا هدایایی که به او اهدا شده یا سخنانش درباره چیزی و خلاصه پرزیدنت سوژه مهمی در موزه هاست.
مردم در بین خودشان صحبت می کردند که دور بعد انتخابات پسر پرزیدنت می رود بالا و به تخت می نشیند، چون در قانون تاجیکستان دختر نمی تواند پرزیدنت شود. برای همین دختر رحمان پرزیدنت نخواهد شد و گزینه بعدی پسر اوست.
البته این حس شیفتگی و علاقه مردم عجیب هم نیست، اگر حجم عظیم پروپاگاندایی که در مورد پرزیدنت وجود دارد ببینی. تمام تبلیغات و بنرهای شهری، شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها، همگی دارند از خدمات و الطاف او می گویند و می نویسند.
وقتی با دانشجوها حرف زدم، فهمیدم که این حس فقط مختص مردم کوچه و خیابان یا کارمندان دولت نیست. دانشجوها هم او را قبول دارند و به او رای می دهند. یکی شان میگفت چون او صلح را برقرار کرده و این وضعیت خوبی که الان در کشور هست حاصل کار اوست. باقی کاندیداها دم انتخابات می آیند وعده هایی می دهند اما این ها همه اش حرف است، چرا که ما کارهای امامعلی را دیده ایم اما از بقیه کاری ندیده ایم. البته از نظر من شتید چون فرصتی هم به کس دیگری نداده اند تا از او کاری ببینند.
خلاصه که وضعیت انتخاباتی تاجیکستان ترکیبی از پروپاگاندا و رای واقعی و تقلب است به گمانم! دانشجویی می گفت اگر امامعلی بخواهد نوروز بیاید خجند ما را تعطیل نمی کنند، باید بمانیم و برای استقبالش برویم.  دوست دیگری می گفت نزدیک انتخابات که می شود اساتید و معلم هایمان می گویند می دانید به کی باید رای بدهید دیگر؟ به اسمی اشاره نمی کنند اما معلوم است که همه سیستم مردم را به چه سمتی توصیه می کنند.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s