به استقبال نوروز در تاجیکستان -8

موزه بینی ام که تمام شد راهی خیابان شدم تا خیابان لنین را به سمت جنوب بروم و سر راه دیدنی هایی را که عمدتا حوالی همین خیابان هستند ببینم. این دیدنی ها عموما مجسمه ها یا یادبودهایی در میانه بلوار بودند تا آخرین نکته که پنجشنبه بازار معروف خجند و همچنین مقبره شیخ مصلح الدین است. اما به محض اینکه محوطه ارگ را ترک کردم و وارد خیابان شدم تجمع گروهی از دختران و مسران جوان توجهم را جلب کرد، پلیس هم با ماشین سر خیابان را بسته بود و یک نفر هم در بلندگو چیزهایی می گفت. جمعیت تجمع کننده کم کم اضافه میشد. شاید تجربه تاریخیم بود که باعث شد ظن اولم به تجمع اعتراضی دانشجویان برود و مردد شوم که آیا رفتن به سمت این جمعیت کار خوبی است یا نه؟ به هر حال با چیزهایی که از رییس جمهور تاجیکستان و شیوه زمامداری کشور می دانستم به نظرم محتمل بود که تجمع اعتراضی شکل بگیرد. کمی به جمعیت نزدیک شدم و کم کم صدای موسیقی را هم شنیدم. جمعیت دانشجویان نظم گرفت و در صف هایی ایستاد و تمرین آغاز شد. بله تمرین، تمرین حرکات نمایشی برای مراسم نوروز. این جا نوروز در خیابان ها و به همراه موسیقی و رقص جمعی برگزار می شود، نه در خانه ها. خجند هم از همین حالا به شدت رنگ و بوی نوروز دارد و همه جا پیام های تبریک نو شدن سال و آمدن بهار به چشم می خورد.
image

رییس جمهور هر سال در جشن نوروز یک نقطه از کشور شرکت می کند، سال قبل خجند بود و امسال زمزمه هایی درباره پامیر شنیده می شود، البته شواهد نشان می دهد که امسال هم همه چیز دارد برای یک مراسم رسمی استقبال آماده می شود و مردم فکر می کنند امسال هم به اینجا خواهد آمد. به قول یکی از خانم هایی که در خیابان کنارم به تماشا ایستاده بود «جناب این جا را خوشتر دارد و به این جا می آید.». اینجا به رییس جمهور می گویند جناب عالی، بعد مفصل تر درباره ماجراهای رییس جمهور خواهم نوشت. به هر حال خیابان کمال خجندی را بسته بودند و گروه گروه دختر و پسر جوان مشغول تمرین قدم برداشتن و رقصیدن با آهنگ بودند. ایستادم به تماشا. من نمیرسم که نوروز را در خجند باشم و برنامه ام این است که 4 روز آخر سفر را در دوشنبه بگذرانم، برای همین دیدن پشت صحنه برایم می تواند حکم ماجرای اصلی را داشته باشد.
دخترک ها و پسرکها زیر باران می رفتند و می آمدند و حرکاتشان را تکرار می کردند. آقایی هم بالای سکویی روی بلندی ایستاده بود و تمرین شان می داد و حرکاتشان را اصلاح می کرد.
image

برای ما تماشاچی ها اتفاق خوشایندی بود اما نمی دانم خود دخترها و پسرها هم از اینکه در آن هوای سرد و بارانی بایستند و این طور حرکات را تمرین کنند راضی و خوشحال بودند یا اجباری در کار است؟ دوست دانشجویی که در خجند ملاقات کردم می گفت در نوروز 4 روز تعطیلند اما معلوم نیست واقعا تعطیل باشند و او بتواند به شهرش پیش خانواده برگردد، چون ممکن است برای استقبال از رییس جمهور نگهشان دارند.
با تماشای این تمرین ها و این بچه ها مهم ترین سوالی که ذهنم را مشغول کرده این است که این ها برای چه و که تمرین می کنند؟ بری خودشان و لذتی که می برند؟ برای نوروز که اتفاق دلچسب و خوشایندی است برای همه؟ یا برای رییس جمهور؟
گمان کنم یک ساعت یا شاید هم بیشتر شد که ایستادم و تمرین /مراسم را تماشا کردم. باران نم نم می بارید و خیس شده بودم. مراسم که تمام شد راهم را به سمت پنجشنبه بازار ادامه دادم و سر راه مجسمه کمال خجندی و یاد بود چکش و ستاره را دیدم. سرد و گرسنه بودم. برای همین اولین غذاخوری یا به قول اهالی این سرزمین آشخانه را پیدا کرد م تا چیزی بخورم و گرم شوم. اسمش را نتوانستم بخوانم اما درتقاطع خیابان اسماعیل سامانی و کمال خجندی، در ابتدای کمال خجندی است. یک غذاخوری سلف سرویس بود و آدم ها سینی به دست در صف می ایستادند و سفارش می دادند و بسته به نوع و وزن خوراک، قیمت غذا را می پرداختند.
من چای خوردم و یک جور شیرینی به عنوان صبحانه. فضای رستوران خیلی جالب بود، همه جور آدمی می آمد، پیر و جوان و خانواده و مادر و پدر.
غذا که تمام شد باز راه افتادم خیابان را به سمت جنوب. سر راهم پر از مغازه بود، لباس فروشی. در هر کدام چرخی زدم و سرکی کشیدم تا ببینم لباس بامزه ای برای خودم پیدا میکنم؟ در همین سرک کشیدن ها بود که با خانم جوانی آشنا شدم که بانکداری خوانده بود و الان در مغازه لباس فروشی کار می کرد. دختر 6-7 ساله اش هم پیشش بود. کمی راجع به زبان و لهجه حرف زدیم و کمی هم در مورد آینده شغلی رشته اش. می گفت با رشته اش فقط می توانست در بانک کار کند که خودش خیلی دوست داشته اما شوهرش اجازه نداده است، به خاطر محیط کاریش که پر از مرد است.
به هر حال این مسیر را طی کردم و بازهم در چند مغازه دیگر توقف کردم تا رسیدن به مقبره شیخ مصلح الدین.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s