به استقبال نوروز در تاجیکستان -7

به جز موزه تاریخ سغد، دو موزه دیگر هم در شهر وجود دارد. یکی موزه باستان شناسی و دیگری موزه کمال خجندی که هر دو در داخل ارگ هستند، یکی در میانه های ارگ و دیگر در سوی مخالف موزه تاریخ سغد.
من روز اول موزه تاریخ سغد را دیدم و بعد هم دیگر ساعت کار موزه ها تمام شده بود، بنابراین دو موزه دیگر ماند برای روز دوم حضورم در خجند (یعنی روز چهارشنبه). صبح بیدار شدم و رفتم سراغ محوطه ارگ. محوطه ارگ و باغ کمال خجندی درست رو به روی هتلم است. کمال خجندی شاعری اهل خجند بوده، شاعری مربوط به حدود 5 قرن پیش (اگر درست به خاطرم مانده باشد). زادگاهش خجند است اما مدفنش تبریز. چون در بازگشتش از سفر حج از تبریز عبور می کند و از آب و هوای آنجا خوشش می آید و همانجا ماندگار می شود. ظاهرا 1-2 سال پیش امامعلی رحمانف (رییس جمهور بی وقفه تاجیکستان!) مشتی از خاک مزار کمال خجندی را با خود به خجند می آورد و اینجا، در باغ کمال خجندی، قرار می دهد و برایش آرامگاهی نمادین می سازد. این ها را به این خاطر با شک و تردید می گویم که همه اش را بر اساس همان تشخیص شکسته بسته خودم از نوشته های کنار آرامگاه که با خط کریلیک بود می گویم.
به هر روی این جا باغ دلپذیری است و مردم هم این باغ را دوست دارند. آدم های زیادی دیده ام که در آن قدم می زنند یا ورزش می کنند. گویا به مناسبت همین آرامگاه و همین باغ، موزه را که در واقع موزه خانه های خجند است به نام کمال خجندی نام گذاری کرده اند؛ وگرنه ربط واقعی به کمال خجندی ندارد. بعدتر از راهنمای موزه شنیدم که نمونه واقعی چنین خانه هایی را هنوز می توان در خجند پیدا کرد، در محله خواجه کمال پشت هتل توحید مثلا. البته هوا آنقدر بارانی و سرد است که من از خیر محله گردی گذشته ام و پرسه زدن در این جور محله ها رفته جزو طلبم از سفری دیگر به این سرزمین.
5 سامانی پول بلیط دادم و وارد موزه کمال خجندی شدم. دقیقا نمونه ای از یک خانه قدیمی خجندی است. می شود حتی گفت نمونه ای از خانه قدیمی ایرانی! چون ماجرای حیاط بیرونی  حیاط درونی و مهمانخانه بیرونی و اندرونی و مطبخ و … درست مثل خانه های قدیمی ماست. اتاق مهمانخانه بیرونی یا مردانه اش چهار تا ارسی داشت، برخلاف اتاق های ایرانی که معمولا پنج دری یا سه دری هستند. نکته متفاوت دیگر سقف است. اینجا سقف ها همه چوبی هستند و پر از نقش و نگار. چه در ساختمان های قدیمی این طورند، چه در ساختمان های جدیدتری که خواسته اند چیز فاخری بسازند. قیافه سقف جوری است که انگار لوله های چوب را کنار هم چیده اند و بعد رویش را نقش کشیده اند.
به جز این تفاوت های اندک، باقی دیگر شباهت است. ترازو، دیگ مسی، خمره، تنور، کرسی و …
پشت ساختمان هم باغی بود که راهنما آن را چهار باغ معرفی کرد.
نکته جالب بازدیدم همراهی و هم صحبتی با یک خانواده مسن اهل خجند بود که برای گردش به اینجا آمده بودند. کیف کردنشان از تماشای خانه و احساس آشنایی شان نسبت به ابزارهای قدیمی جالب بود. آخر سر باهم دوست شدیم و بهم سمبوسه و آب نبات دادند.
بعد از دیدن موزه کمال خجندی رفتم که موزه باستان شناسی را پیدا کنم. هی بالا و پایین ارگ را گشتم و سرم را در هر دری فرو کردم اما چیزی نیافتم. آخر سر در میانه دیوار ارگ در بازی پیدا کردم و داخل شدم. از ظاهرش معلوم بود موزه نیست اما از صرافت نیفتادم تا بالاخره آقایی را پیدا کردم و او توضیح داد که موزه باستان شناسی همین جا بوده اما الان در حال تعمیر است و یک ماه دیگر آماده می شود.
خلاصه که بی موزه ماندم ورفتم سراغ مابقی شهر!

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s