به استقبال نوروز در تاجیکستان -5

خجند، خجند عزیز و مهربان.
قدم که به شهر گذاشتم مهرش در دلم نشست. خجند شهر دلپذیری است، زنده و شاد و آرام. حالتش کاملا با دوشنبه متفاوت است. خودم هم باورم نمی شد که این قدر بتوان به صورت حسی راجع به تفاوت دو شهر حرف زد! اما این دو تا شهر واقعا انگار دو آدم با اخلاقیات متفاوتند. دوشنبه کارمند است، اتو کشیده و جدی، از آن ها که شب زود می خوابد تا صبح به موقع به اداره برسد! دوشنبه واقعا شب ها زود می خوابد، غروب که می شود کم کم همه می روند خانه و مغازه ها تعطیلی می شود. لا اقل سمت جنوب خیابان رودکی که من دیدم این طور بود.
اما خجند نوازنده است، از این نوازنده های خیابانی که خوش و خرمند و با عابرهای پیاده دم می گیرند یا در کافه ها و رستوران ها ساز می زنند و آواز می خوانند. خجند سرخوش است و شبها دیر می خوابد. بازهم لا اقل در سمت قلعه و دژ که من دیدم.
خجند یک شهر قدیمی است و این قدمت و اصالت و زندگی از سر و رویش می بارد. همان طور که غیر قدیمی بودن از سر و روی دوشنبه می بارد. خجند انگار زندگی را بلد است، چند تا پیرهن بیشتر پاره کرده و ساز و کار زندگی اجتماعی شهری را در خودش شکل داده است.
البته منکر این هم نباید شد که هوای درخشان و آفتابی امروز هم در این همه شیرینی و دلچسبی بی تاثیر نیست.
اما به هر روی جای دلچسبی است برای سفر.
البته ورود من به شهر خیلی هم همراه خوش خبری نبود! چون میزبانی که برای امشب پیدا کده بودم خبر داد مجبور شده از شهر برود بیرون و نمی تواند پذیرایم باشد. بنابراین آدماها ماندند بی جا!
از محل پیاده شدنم از تاکسی قدم زنان به سمت موزه تاریخ سغد رفتم که هم موزه را ببینم، هم امورات ضروری مثل شارژ کردن تبلت و دستشویی و پیدا کردن جا را انجام بدهم. موزه سغد در یک میدانگاهی قرار گفته که محل دژ قدیمی شهر است. دژ را بازسازی کرده اند و در محوطه اش موزه است. اما این میدانگاهی فضای بزرگ و بامزه و دلچسبی. اطرافش پر از هنل و رستوران و تیاتر و ساختمان های به درد بخور است!
وارد محوطه که شدم دیدم از سمت ساختمانی رو به روی موزه صدای موسیقی می آید، ساختمان تیاتر و کنسرت بود. مردم اطراف یک فرش قرمز که به پله های تیاتر منتهی می شد جمع شده بودند و بالای پله ها هم بساط ساز و مجری بود. ماشین های با کلاس و یک شکل، یکی یکی می آمدند جلوی فرش قرمز می ایستادند و هنرمندان تاجیک (و به قول مجری برنامه، مرغ های خوش الحان، اشاره به خواننده ها) از ماشین پیاده می شدند و وارد ساختمان می شدند. موسیقی شاد و دست و تشویق مردم هم که به راه بود.
فضای شاد موسیقی و باد دلچسبی که می وزید، غصه بی میزبانی را از دلم در آورد و من هم لبخند به لب به تماشا ایستادم. ظاهرا در سالن تیاتر، کنسرتی بود که هنرمندانش این طور وارد سالن شدند و بعد هم مردم که از قبل بلیت خریده بودند وارد شدند. من باز هم بی نصیب ماندم و بعدا فهمیدم روزهای بعد هم  دیگر برنامه نیست تا جمعه 18 مارچ!
کلا این جا برنامه های تیاتر و باله و کنسرت کم تع اد برگزار می شود. یعنی مثلا یک یا دو بار اجرا داند. مثل ایران نیست که در یک بازه زمانی چند روز هر شب اجرا داشته باشند. اجراها هم شب نیست! در طول روز است. مثلا ساعت ده یا دوازد صبح یا در دیرترین حالت ساعت 4 بعد از ظهر!

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s