تغییر کرده‌ام

این که هر از گاهی در شرایطی قرار می‌گیرم و می‌فهمم تغییر کرده‌ام برایم جذاب است. طبعا منظورم آن دسته از تغییراتی است که مطلوب می‌دانم، آن نمی‌توانم‌ها و بلد نبودم‌هایی که حالا به شدن تبدیل شده‌اند. احتمالا تغییرهای نامطلوب‌ را عمدتا متوجهش نیستم.
چندی پیش موضوعی که ذهنم را درگیر کرده بود با دوستی در میان گذاشتم. نتیجه گفتگو مطلوب نبود و با چیزی که می‌خواستم متفاوت بود اما وسط حس ناخوشی نتیجه، یک خوشحالی کوچک هم وجود داشت. یک دمت گرم و باریکلایی که آدم به خودش می‌گوید.
انجام دادن این گفتگو، برای منی که همیشه نامه نوشتن را به صحبت حضوری ترجیح می‌دادم از آن شاخ غول شکستن‌ها بود. موضوع گفتگو هم موضوع ساده گل و بلبلی نبود، مطرح کردنش بار فکری سنگینی به همراه داشت که برایم استرس‌زا بود اما به خوبی انجام شد. نه اینکه اصلا فکرم درگیر نشد و دچار استرس نشدم، نه، اما میزان استرسم خیلی کمتر از چیزی بود که فکر می‌کردم. یک جورهایی برایم رکورد محسوب می‌شد!
خلاصه که فرصتی بود تا آدم برگردد و قدیم‌های خودش را نگاه کند و ببیند تغییر/رشد کرده و به خودش لبخند بزند.

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s