فکرهای بلند یک کارگاه-قصه چیست؟

چند روزی هست که درگیر یک کارگاه آموزشی‌ام. البته اگر بخواهم دقت در انتخاب کلمات و حساسیت بر سر تفاوت آموزش و یادگیری و کارگاه و سمینار و کلاس و … را بگذارم کنار، این طور صدایش می‌کنم.
فرق مهم این کار با کارگاه‌های قبلی که درگیرش بودم این است که من برگزار کننده یا تیم آموزش کارگاه نیستم و در برنامه‌ریزی و طراحی روندش نقشی نداشته‌ام. صرفا کمک دست یکی از دوستان قدیمی هستم که برای اداره بخش‌های گروهی کار دست تنها بود.
آن چه به اسم یادگیری تعاملی یا کارگاه دارد اتفاق می‌افتد با شیوه و نوع نگاه من در کار به طور قابل توجهی فاصله دارد. البته من این را از ابتدا می‌دانستم و با در نظر گرفتن این موضوع و سایر هزینه-فایده‌ها تصمیم به همکاری گرفتم.
فکرش را نمی‌کردم اما اتفاقا این فاصله به یکی از فایده‌های مهم این همکاری تبدیل شده است. چون فرصتی برای دیدن و فکر کردن به خودم و نوع نگاه و رویکرد کاریم/کاریمان فراهم کرده است.
دو جلسه هماهنگی قبل کارگاه و روز اول کارگاه پر از فکر و تأمل بود. پر از دیدن و مقایسه کردن و ریشه‌یابی کردن و تحلیل. حجم موضوعاتی که مغزم را مشغول کرده آن قدر زیاد است که مجبور به نوشتنم کرد. این مجموعه نوشته‌ها در واقع فکرهای بلند همکاری در این کارگاهند‌، یک جور بلند بلند فکر کردنی که دارد ثبت می‌شود.

Advertisements
این نوشته در آموخته‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s