اینرسی ورزش

بعضی صبح‌ها که می‌خواهم از جایم بلند شوم و بروم باشگاه -به خصوص وقت‌هایی که وقفه چند روزه‌ای بین جلسات ورزشم افتاده- تنبلی‌ام می‌آید. مدت‌ها در رختخواب غلت می‌زنم و با خودم فکر می‌کنم که بروم یا نه. مزایا و معایب رفتن و نرفتن را در ذهنم مرور می‌کنم. مغزم می‌کوشد لیست بلندبالایی از کارهای مهم و دلچسبی را به یادم بیاورد که اگر باشگاه نروم می‌توانم در آن یکی دو ساعت آزاد شده صبح انجام بدهم. البته که دارد کلک می‌زند. این خبرها هم نیست. خودم می‌دانم که اگر باشگاه نروم بعید است کاری سنگین‌تر از چرخ خوردن در رختخواب انجام بدهم. عموما بر وسوسه‌ تنبلی غلبه می‌کنم و می‌روم باشگاه.
ورزش که تمام می‌شود، وقتی با تن خسته لباس می‌پوشم و بطری آب به دست پیاده به سمت خانه برمی‌گردم، روی لبم لبخند است و حالم بسیار خوب است‌. سرحال و کیفورم و با خودم فکر می‌کنم چه کار خوبی کردم در رختخواب نماندم. 
هر بار همین طور است. بعد از ورزش سرحالم و لذت می‌برم از زندگی. خوشحالم از این که ورزش کرده‌ام.
این قصه در مورد استخر هم همین طور است. وقت‌هایی که فاصله بین استخر رفتن‌هایم زیاد می‌شود، رفتن و نرفتن برایم علی‌السویه می‌شود؛ و به تبع گزینه نرفتن راحت‌تر روی میزم قرار می‌گیرد. اما اگر بروم بعدش از تصمیمم خوشحال می‌شوم. اگر رفتن‌هایم را مدام ادامه دهم، آن وقت دیگر گزینه نرفتن خیلی دور و بعید به نظر می‌رسد.
حکایت جالبی است این پدیده ورزش. به نظرم یکی از آن کارهایی است که نقش اینرسی در آن بالاست. اگر نروی، رفتن سخت می‌شود. وقتی می‌روی، نرفتن سخت می‌شود!

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s