ماراتن مذاکرات هسته‌ای

ماجرای مذاکرات هسته‌ای عجب قصه‌ای شده است. پستی بلندی‌های روزهای قبل به کنار، از دیروز که به پایان ضرب‌العجل نزدیک شده‌ایم ماجرا شبیه ماراتن شده است. لحظه به لحظه اخبار بی خبری است که در شبکه‌های تلویزیونی و فضای مجازی پخش می‌شود.
ظاهرا تلویزیون ایران تغییری در برنامه‌های خبری‌اش نداده اما بی بی سی از دیروز تمرکز ویژه‌ای روی پوشش اخبار مذاکرات گذاشته است. اول تصمیم داشتند برنامه تلویزیون‌شان را امروز دو ساعت زودتر شروع کنند برای پوشش ماجرا، ولی وقتی آخر شب دور سوم دیدار وزرای خارجه پنج به علاوه یک برگزار شد، دیگر برنامه را قطع نکردند و از یک نیمه شب شروع کردند به پوشش اخبار.
مقایسه اخبار بی بی سی با تلویزیون ایران هم جالب است. تفاوت لحن و چیدمان جمله‌ها و ربط دادن چیزها  به هم بامزه است. تلویزیون ایران ماجرا را غلیظ‌تر گزارش می‌کند و توپ را محکم‌تر در زمین غربی‌ها می‌داند. لحن و ادبیات موضع حکومت در متن و جمله‌های خبر بسیار مشهودتر و عیان‌تر است و خبرها بیشتر شعارگونه است. اما متن خبرهای بی بی سی بی طرفانه‌تر/ حرفه‌ای‌تر تنظیم شده و بیشتر سعی دارد با جمله‌های غیراحساسی از محتوای گفتگوها و نشانه‌های آن اطلاعی بدهد. البته این نکته هم مشهود است که بحث تاثیر اقتصادی رسیدن یا نرسیدن به یک توافق هسته‌ای محور پر رنگی در پوشش خبری بی بی سی است.
از آدم‌هایی که دور و برم دیده‌ام احساس می‌کنم یک انتظار عمومی درباره نتایج مذاکرات وجود دارد. شبیه شب‌های انتخابات ریاست جمهوری است که آدم‌ها بعضا شب زنده‌داری می‌کردند و خبر نتایج را دنبال می‌کردند. دیدن این انتظار و این حال آدم‌ها غم‌انگیز است. من را یاد صحنه‌هایی که در کتاب‌ها خوانده‌ام یا فیلم‌ها دیده‌ام می‌اندازد، صحنه‌هایی از اهالی روستایی دورافتاده که در قهوه‌خانه جمع شده‌اند و منتظر شنیدن خبر پایان جنگند، یا با استرس و ناباوری خبر سقوط حکومت‌شان را دنبال می‌کنند. معنی این انتظار این است که تصمیمات آن هفت هیئت دیپلماتیک بزرگ در آن سر دنیا چقدر دارد روی زندگی روزمره ما تاثیر می‌گذارد.
این روزها دارم کتابی در مورد ماجراهای ملی شدن صنعت نفت می‌خوانم و اتفاقات حاشیه آن، و در یک حال توهمی هستم که دائم ذهنم بین مذاکرات هسته‌ای و ماجراهای ملی شدن نفت می‌رود و برمی‌گردد. واقعا پشت درهای بسته مذاکرات چه خبر است؟ واقعا چه اتفاقات و فشارهایی دارد در حاشیه ماجرا رخ می‌دهد؟
شاید اگر روزی و روزگاری اسنادی از این مذاکرات منتشر شد و خواندیم حس مشابهی داشته باشیم.
از دیروز ذهنم به یک چیز مسخره دیگر هم درگیر شده:
این هیئت‌های مذاکره کننده خسته نمی‌شوند؟! استراحت نمی‌کنند؟! این همه جلسه و دیدار و حرف زدن له‌شان نکرده؟ روی کیفیت جلسات‌شان تاثیر نمی‌گذارد؟
یاد کار و بارهای خودمان می‌افتم که گاهی چه فشرده در حال کار و آماده‌سازی هستیم، اما از آن طرف گوشه ذهن‌مان هست که اگر این فشردگی زیاد باشد روی کیفیت کار اصلی تاثیر خواهد گذاشت و گاهی به خود نهیب می‌زنیم که وقتی برای استراحت قبل از جلسه داشته باشیم.
آن‌ها آن‌جا له و په نشده‌اند با این همه حرف و فکر و مغزمشغولی؟! چه سخت!

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s