روایت یک solo traveler در زنجان-۹

یک معاشرت خوب در پایان روز می‌تواند زهر کلافگی یک روز را از بین ببرد. امروز روز عجیب و پری بود.  به قول آقای سعدی که می‌گوید «درشتی و نرمی به هم در به است»، امروز من هم ترکیبی از درشتی و نرمی یا خوشی و کلافگی بود.
اول از خوشی‌هایش:
صبح از محل اقامت خارج شدم و رفتم ایستگاه ماشین‌های ماه‌نشان را پیدا کردم و با سواری به قیمت نفری ۷۵۰۰ تومان رفتم ماه‌نشان. می‌خواستم بروم روستای بهستان که قلعه بهستان را ببینم. مسیر از اتوبان اصلی که خارج می‌شود و وارد جاده منتهی به ماه‌نشان می‌شود، مناظر بسیار زیبا و چشم‌نواز و حتی خیره‌کننده‌ای دارد. از گردنه‌ها بالا رفتیم و پایین آمدیم. کوه‌های رنگارنگ و شکل‌های عجیب. اگر ماشین خودم بودم دوست داشتم چندباری بین راه نگه دارم و بنشینم به تماشای منظره. هر چه به ماه‌نشان نزدیک‌تر می‌شدیم مناظر فریبنده‌تر می‌شد. آن پدیده‌ای که بهش می‌گویند دودکش جن را هم در بین راه دیدم. یک صخره بلند استوانه‌ای که روی نوکش تکه سنگ بزرگی قرار دارد. می‌شود تصور کرد که دودکش جن یا غول بزرگی باشد!
روی نقشه به نظر می‌رسید قبل از رسیدن به ماه نشان جاده‌ای هست که می‌رود سمت قلعه بهستان. از راننده و مسافرین سراغ گرفتم اما گفتند چون پل روی رودخانه قزل اوزن هنوز تکمیل نشده از این‌جا نمی‌شود رفت و باید بروی ماه نشان و آن‌جا ماشین بگیری. البته بعدا فهمیدم پل قابل استفاده است، چون ماشینی که در ماه‌نشان گرفتم من را  به سر همان جاده برگرداند و از روی پل رد شد.
به هر حال رسیدم ماه‌نشان و قذمی در شهر زدم. دنبال دستشویی می‌گشتم که خانمی مرا در راه دید و برد دم خانه آشنایشان که همان نزدیکی بود برای دستشویی. کمی چاق سلامتی کردیم و بعد ازشان جدا شدم و رفتم دنبال ماشینی که بتوانم خودم را به قلعه برسانم. ماشین خطی یا مینی‌بوس ندارد و باید از آژانس‌های موجود در ماه‌نشان دربست گرفت. قیمتش هشت هزار تومان است.
ماشین که راه افتاد راننده پرسید نهار خورده‌ام یا نه؟ وقتی فهمید نخورده‌ام  دیگر توجهی به حرفم در مورد همراه داشتن نان و پنیر برای نهار نکرد و به همسرش زنگ زد که نهار مهمان داریم. روستایشان بغل ماه‌نشان بود، روستای سرک که جاده خاکی به سمت بهستان دارد. رفتیم خانه‌شان و با همسر، دو دختر و یک پسرش نهار خوردیم. معاشرت خوبی هم با خانواده‌اش کردم. همسرش از رسم و رسوم دست و پاگیر عروسی‌هایشان گفت. او هم مثل خیلی از مامان‌های روستایی که در سفرهایم دیده‌ام مهربان و مهمان‌نواز بود. با دختر بزرگش که دانشجوی حسابداری بود هم راجع به درس و کار و بار گپ زدیم. خانواده‌شان و‌ حس و حال خانوادگی‌شان من را یاد خانواده‌ای می‌انداخت که در یکی از روستاهای شمال می‌شناختم.
آقا بعد از نهار من را برد قلعه و آن را نشانم داد. ماشین را پارک کرد و خودش مثل یک راهنمای تور مهربان زیر و بالای قلعه را نشان داد. شاید اگر او نبود جسارت این که دست به سنگ شوم و از شیب خاکی قلعه بالا بروم را پیدا نمی‌کردم. دیدن قلعه بهستان خیلی لذت‌بخش بود. قلعه در اصل همان پدیده دودکش جن یا hoodoo بوده که درونش را کنده‌اند و محل سکونت ساخته‌اند. کارکردش از همان مدل قلعه‌های مسکونی مثل قورتان یا بیاضیه است، با این تفاوت که در دل کوه کنده شده و کوهش هم کوه معمولی نیست بلکه hoodoo است. خلاصه که قلعه بهستان خیلی چسبید!
بعد از قلعه آقای راننده می‌خواست من را ببرد تا حوضچه پرورش ماهی آن اطراف را هم نشانم بدهد و  اصرار داشت که منزلشان بمانم اما من تشکر کردم و کرایه را حساب کردم و جدا شدم.
بعد مسیر قلعه تا لب جاده را که در واقع روستای ایگلی بولاغ قرار داشت پیاده آمدم تا لب جاده به سمت زنجان بایستم و با ماشین‌های گذری برگردم زنجان. هنوز کاملا سر جاده جاگیر نشده بودم که ماشینی برایم نگه داشت و من را رساند تا زنجان. البته وقتی رسیدیم زنجان و خانم مسافر بغل دستی من کرایه داد فهمیدم که هیچ هایک نکرده‌ام و باید هفت هزار تومان کرایه بدهم!
از سمت غرب وارد شهر شدیم و من با قسمت‌هایی مواجه شدم که ندیده بودم. برای همین همان جا پیاده شدم و قدم‌زنان رفتم به سمت محل اقامتم که در شرق شهر قرار دارد. سر راه و در نزدیکی سر بازار، سفره‌خانه سنتی سردابه را دیدم که ظاهرا قبلا آب انبار بوده و حالا به غذاخوری تبدیل شده است. بنای زیبایی بود، به خصوص آجرکاری بیرونش. رفتم داخل و به بهانه خوردن چای یک ساعتی در آن فضا نشستم. همان جا بود که با سمیه آشنا شدم و مرهم معاشرت آخر روز برایم رخ داد. دختر بیست و چهارساله‌ دانشجویی بود که دغدغه‌ها، نگرانی‌ها و بعضا آرزوهای مشترکی با من داشت. با سمیه گپ مفصلی زدیم و آخر سر چای را مهمانم کرد.
این خوشایندی‌های امروز بود.
کلافگی‌هایش؟ آن را شاید بعدتر بنویسم.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s