روایت یک solo traveler در زنجان-۷

با خودم کیسه آب گرم آورده بودم که برای درد کمر استفاده کنم. روزهای قبل از این که بیایم سفر کمر درد بدی داشتم. کمر دردی که احتمالا هم ریشه عصبی داشت و هم متاثر از یک پیاده‌روی طولانی با کوله نسبتا سنگین بود. دردی بود که سعی می‌کردم با دو سه بار کیسه آب گرم در روز التیامش دهم.
این‌جا کیسه آب گرم را حتی از کوله هم در نیاوردم. یعنی اصلا بهش فکر هم نکردم. لازمم نشد. این جا تمام روز را تقریبا راه می‌روم. همه‌اش با کوله‌ای شامل دوربین و تبلت و بطری آب که با معیارهای وزنی من سبک محسوب نمی‌شود؛ اما همین پیاده‌روی‌ها حالم را خوب کرده است. کمرم تر و تازه و خوشحال است. شب‌ها از خستگی جسمی ساعت دوازده بیهوش می‌شوم و صبح‌ها به زحمت هشت صبح از خواب بیدار می‌شوم.
همه این‌ها باز بهم نشان داد که پیاده‌روی‌های زیاد و طولانی (با هر از گاهی نشستن و خستگی گرفتن‌های کوتاه) شیوه زندگی خوب و درست و سالمی است.
حالا که صحبت پیاده‌روی شد این نکته را هم بد نیست در مورد زنجان بگویم. تجربه پیاده‌روی‌های طولانی و مداوم من در ایران، به جز محل زندگی‌ام که تهران است، به رفسنجان برمی‌گردد که برای سفر کاری هر دو هفته یک بار آن جا می‌رفتیم. شهرهایمان برای پیاده‌روی هیچ خوب نیستند. پر از پله و چاله و بالا رفتن و پایین آمدن هستند. تهران این خوبی را دارد که به جز مشکل میله‌های وسط پیاده‌رو و چاله‌ها و سطوح ناهمسطح، در خیلی از پیاده‌روهای جدید ساز، از تکنولوژی رمپ استفاده شده است. یعنی اگر جایی وسط خیابان لچکی داده‌اند و برای جدا کردن مسیر ماشین‌ها سطح را بالا آورده‌اند، آن قسمت‌هایی را که قرار است محل عبور عابر پیاده باشد رمپ زده‌اند. در نتیجه برای عبور از عرض یک خیابان مجبور نیستیم اول از پیاده رو یک پله پایین بیاییم، بعد چند قدم تا وسط خیابان برویم، بعد یک پله بالا برویم روی لچکی، چند قدمی روی لچکی برداریم، بعد یک پله از لچکی فرود بیاییم، چند قدمی کف خیابان راه برویم و بعد که رسیدیم به سمت دیگر باز یک پله بالا برویم و وارد پیاده‌رو شویم. این قصه‌ای که برای یک خیابان تعریف کردم شد چهار پله. حالا حساب کن یک پیاده‌روی از این سر تا آن سر شهر می‌شود چند پله!
رفسنجان از این نظر بیچاره کننده بود. در همان سفرهای اول فهمیدم که نباید چنین بلایی را روزی دو بار سر زانوی ناقصم بیاورم. در نتیجه من بیشتر اوقات از کنار خیابان راه می‌رفتم وع طای پیاده‌رو را به لقایش می‌بخشیدم.
حالا زنجان چطور است؟ زنجان جای بهتری است برای پیاده‌روی. در قسمت‌های قدیمی شهر که بخش عمده مسیر پیاده‌روی من را تشکیل می‌دهد پیاده‌روها و خیابان‌ها هر کدام سرجای خودشان و در ارتفاع مناسب و معمولی هستند. برای عبور از عرض خیابان لازم نیست کوهنوردی کنی، خیلی آرام پایت را بلند می‌کنی و یک جوب باریک را رد می‌کنی یا قدم‌زنان از روی پل یک جوب پهن رد می‌شوی. قصه آن‌جایی خراب می‌شود که به محله‌های تازه‌ساز با بلوارهای پهن و میدان‌های بزرگ می‌رسی. هنرنمایی‌های شهرداری‌ها. دوباره همه بالا و پایین‌‌ رفتن‌هایی که شهرداری‌ها بدون توجه به کاربری‌شان روی دست عابران پیاده گذاشته‌اند. آدم با خودش فکر می‌کند که اگر خیابان‌ها به همان شکل و شمایل قدیمی‌شان باقی بماند خیلی راحت‌تر و سالم‌تر از این بلوارهای شیک و مجلسی است.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s