روایت یک solo traveler در زنجان-۶

یک اتفاق خوشایند که رنگ و روی امروز را دلچسب‌تر کرد این است که در خانه یکی از اهالی این شهر ساکن شده‌ام! فرح را از couchsurfing پیدا کردم و مهمانش شدم. موجود هنرمند و ورزشکار و خوشایندی است. از آن‌ها که از هر انگشتش یک هنر می‌بارد. نتیجه آن که من الان لا به لای گلیم‌های زیبا و رفچه‌ها و میوه‌های خشک عجیب و نیمکت‌های چوبی دلنشین اقامت دارم.
شب که کمی دستش از خانواده خلوت شد، آمد پیش من و باهم از سفرهای رفته و آرزوهای سفری‌مان حرف زدیم. بازهم لذت‌ها و ذوق‌های مشابه، هیچ هایک، کشورهای کمتر آشنا، بک پکینگ و …
اولش با کمی شرم گفت شاید به نظر دیوانگی بیاید اما دوست دارم بروم افغانستان! خنده‌ام گرفت و گفتم حتی اگر دیوانگی به نظر برسد من رفته‌ام!
کمی گپ زدیم و من برنامه فردا و پس فردایم را چیدم. زنجان گردی‌ام تمام شده، فردا می‌روم سمت ماه نشان که در روستای بهستان کوه جن و قلعه بهستان و کوه‌های رنگی را ببینم.

پ.ن: از معاشرت با میزبانم یاد گرفتم که رفچه چیزی شبیه طاقچه است اما نزدیک سقف. رفچه بالای دیوار است و طاقچه وسط دیوار.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s