روایت یک solo traveler در زنجان-۲

ساعت چهار بعد از ظهر روز پنجشنبه است و من در سبزه میدان زنجانم. در اتوبوس درون شهری نشسته‌ام و منتظرم حرکت کند و من را به میدان هنرستان برساند. آن جا ستاد اسکان فرهنگیان است و مسافران نوروزی را در مدارس اسکان می‌دهند. معمولا ارزان قیمت‌ترین گزینه اسکان در شهرها همین است.
حدود یک ظهر رسیدم زنجان. از آن موقع نم نم در شهر چرخیده‌ام و دنبال محل اسکان گشته‌ام. اول از ترمینال خودم را به حوالی مرکز شهر و بازار رساندم، به این امید که لابد پایگاه‌های هلال احمر و میراث فرهنگی باید همان طرف‌ها باشد.
عجب بازاری دارد زنجان. زیبا و طویل و دلچسب. در جایی خواندم که طویل‌ترین بازار ایران است. تکه کوچکی از بازار را دیدم و قدم زدم. از بخت خوش من گرسنه تکه لبنیاتی‌ها بود که بوی انواع پنیر و ماست‌شان آدم را مست می‌کرد. سختم بود با بار و بندیل چیزی بخرم و بخورم. رفتم سراغ پیدا کردن ستاد اسکان که بارهایم را بگذارم و بعد سر حوصله به شکم و بازار برسم.
از پلیس سر چهار راه سراغ گرفتم، یک جور نامطمئنی حواله داد به نزدیک حسینیه اعظم زنجان. رفتم، خبری نبود. تصمیم گرفتم برگردم در سفره‌خانه سنتی بازار نهار بخورم و همان جا جستجوی اینترنتی برای آدرس و تلفن اسکان بکنم. در راه برگشت چند سرباز و فرمانده‌شان دم ساختمان نیروی انتظامی من را دیدند و حدس زدند دنبال محل اسکانم. فرمانده آدرس ته خیابان و پشت کلانتری را داد که رسیدم سبزه میدان و دم دو بنای تاریخی مهم. یکی‌شان عمارت دارایی بود که الان موزه صنایع دستی است و تابلوی ستاد اجراییات اسکان نوروزی یا یک همچین چیزی داشت. موزه را دیدم و از مسئولین ستاد فلان هم سراغ اسکان مدارس را گرفتم.
در کمال ناباوری گفتند که امسال مدارس به غیرفرهنگی‌ها اسکان نمی‌دهند. چون سال‌های قبل هتل‌ها و مهمانپذیزها شکایت کرده‌اند و امسال در استان تصمیم این شده که مدارس فقط به فرهنگیان داده شود و مسافرهای آزاد از هتل و مهمانپذیر استفاده کنند. تنها گزینه پیش رو هتل یا مهمانپذیر است!
از شوک تنها سفر کردن من که گذشتند همراهی بیشتری از خودشان نشان دادند. برایم چای آوردند و همزمان سعی کردند با چند مهمانپذیر تماس بگیرند که برایم جا جور کنند. البته هیچ کدام گوشی را بر نداشتند و قرار شد خودم حضوری بهشان سر بزنم و اگر مشکلی پیش آمد با همین مسئولان ستاد فلان تماس بگیرم.
درست نزدیک ستاد یک بنای تاریخی دیگر به اسم عمارت ذوالفقاری بود که الان موزه زنجان یا همان موزه مردان نمکی است. گفتم اول آن را ببینم و بعد بروم سراغ مهمانپذیرها. جلوی ورودی عمارت آدرس و شماره تماس ستاد اسکان مدارس را زده بود. تماس گرفتم که مطمئن شوم واقعا به مسافر آزاد جا نمی‌دهند؟
چرا می‌دهند! مشکلی نیست. با کارت ملی تشریف بیاورید بهتان جا می‌دهیم!
این شد که سوار اتوبوس و راهی میدان هنرستان شدم.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s