دل گرفتگی

دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است.
فکر و خیال‌ها… ترس‌ها… غصه‌ها… نتوانستن‌ها و بلد نبودن‌ها…
روزگاری است که انگار چرخش با خوشی و خرمی نمی‌چرخد، خوشحال و خندان و آرام‌بخش نمی‌چرخد.
همه‌اش از لای چرخ دنده‌هایش خرده‌ریزهایی بیرون می‌زند که آدم را نگران آینده این چرخ و از هم پاشیدنش می‌کند.
روزگار دل گرفته و خاکستری و ترسناکی است…
روزگار بی لبخندی است…

این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s