عمو-۴: مرگ و روایت‌ها

این مراسم همیشه با روایت‌ها همراه است.
قصه دیدارها، ماجرای آخرین‌ها، تداعی‌ها، همزمانی‌ها، اتفاق‌ها، اتفاقی نبودن‌ها، خواب‌ها، روایت گذشته‌ها…
دیشب آدم‌ها بودند و شوکه شدن‌هایشان، هیجانات‌شان، ترس‌ها و خشم‌ها و حسرت‌هایشان. آدم‌ها و مکانیزم‌های دفاعی‌شان در برابر یک اتفاق ناگوار. آدم‌های خروشان، آدم‌های آرام، آدم‌های مدیر، آدم‌های دلداری دهنده، آدم‌های پناه، آدم‌های کار.
صبح که شد، وقتی دیگر همه نزدیکان رسیده بودند و هیجان خبر را پشت سر گذاشته بودند کم‌کم شوک و هیجان رفت، غم و تلخی به جایش نشست. روایت‌ها هم به فراخور فضا کم‌کم تغییر کرد.
امروز همه‌اش یاد گذشته‌ها بود. یاد آدم‌های رفته؛ و این وسط یاد عمه و شوهر عمه از همه پر رنگ‌تر بود. حدود سیزده- چهارده سال از رفتن‌شان گذشته اما انگار نبودنشان هنوز برای همه برادرزاده‌ها و فرزندان پررنگ است.
امروز انگار آدم‌ها عزادار سه نفر بودند.

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s