خرده نوشته‌های یک تجربه کاری-۱۰: بالاها و پایین‌ها

چقدر بالا و پایین دارد این کار! چقدر غیرقابل پیش بینی است!
یک روز ته چاهی هستیم که راه بیرون آمدنش کیلومترها دورتر به نظر می‌رسد، یک روز در حال پرواز روی ابرهاییم. یک وقت‌هایی انگار کشتی به گل نشسته‌ای است که به این راحتی‌ها از جا کنده نمی‌شود و جلو نمی‌رود، یک وقت‌هایی ف نگفته باید بچه‌ها را در فرحزاد تحویل بگیری! عجب تجربه عجیبی است.
نمی‌دانم چرا این طور است و این بالا و پایین‌ها به چه ربط دارد. انگیزه‌های فردی که ما ازش بی‌خبریم؟ نوع تسهیلگری و روندی که پیش می‌بریم؟ ترکیب حاضرین؟ حال و هوا و شرایطی که در زندگی روزمره وجود دارد؟ یا که اصلا هیچ‌کدام؟ شاید که خصلت چنین فرایندی چنین چیزی است.
به هر حال تنها چیزی که ازش سر در می‌آورم این است که باید صبور بود و حوصله کرد، نه از یک بار به گل نشستن باید ترسید، نه با یک بار پرواز کردن باید به عرش اعلی رفت. از این بالا و پایین‌ها نباید ترسید؛ هر چند که می‌دانم این‌ها گفتنش آسان است… در زمین عمل حال و روز دل آدم در مقابل این بالا و پایین‌ها چیز دیگری است!

Advertisements
این نوشته در آموخته‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s