خرده نوشته‌های یک تجربه کاری-۹: قصه کاغذها

نمی‌دانم خودشان هم متوجه این تغییرات هستند یا نه، اما من که از بیرون نگاه میکنم تغییرات‌شان خیلی به چشمم می‌آید.
امروز هر سه گروه در پایان جلسه کاغذهایی را که رویش کار کرده بودند با خود بردند. یکی از گروه‌ها خودش پرسید که می‌شود این کاغذ پیش‌مان بماند؟
یک گروه دیگر وقتی ازشان پرسیدم که می‌خواهید کاغذتان را با خود ببرید، یک جور محکم و قاطعی جواب دادند که انگار برایشان واضح بود که این کاغذ خودشان است و معلوم است که با خودشان می‌برند!
یادم هست روزهای اول که ما پیشنهاد می‌دادیم کاغذها پیش خودشان بماند چقدر مقاومت داشتند و مایل نبودند، همیشه در بین پیشنهادها این گزینه را انتخاب می‌کردند که «شما کاغذ را ببرید و دفعه بعد با خودتان بیاوریدش».
ما دیگر دست از پیشنهاد دادن برداشتیم و فهمیدیم به خاطر کوچک بودن خانه یا نگرانی از خراب شدن کاغذ، تمایلی به این کار ندارند. توضیح دادن اینکه کاغذ مال خودتان است یا اطمینان دادن از اینکه اشکالی ندارد اگر خراب شود فایده نداشت. چون واقعیت این بود که در آن مقطع کاغذها مال ما بود و آن‌ها داشتند به امانت می‌بردندشان، هنوز کاغذها و روند تحلیل‌هایی که رویش انجام شده بود مال خودشان نشده بود.
اما امروز همه چیز مال خودشان بود، کار گروهشان بود و طبیعی بود که بخواهند وسایلشان را با خود ببرند.
قبل از اینکه به آخر جلسه برسیم و ماجرای کاغذها پیش بیاید یک نشانه دیگر هم دیدم که احساس کردم کاغذها مال خودشان شده است. تازه کار گروهشان را شروع کرده بودند و داشتند برای کارشان ایده‌پردازی می‌کردند. یکی از خانم‌ها گفت «قبلا تو این کاغذها یه چیزی راجع به نوشتن پیام بهداشتی روی دیوار هم گفته بودیم، اون کجاست؟»
کاغذهایی را که بهش اشاره می‌کرد در اختیارشان گذاشتم، چهار نفری شروع کردند به ورق زدن و این ور و آن ور کردن کاغذها تا ردپای ایده‌های قبلی‌شان را در آن پیدا کنند.
در دلم لبخند زدم و حس کردم کاغذها مال خودشان شده است که این طور خوب بلدش هستند و می‌دانند در هر کدام چه خبر است و حواسشان به ارتباط بین محتواهایش هست.
این را قبلا از دوست-همکارهای با تجربه‌تر شنیده بودم که کاغذها متعلق به آن‌هاست و ما بیرونی‌ها حتی برای عکس گرفتن از کاغذ هم باید ازشان اجازه بگیریم. البته این را هم تاکید کرده بودند که این صاحب کاغذ بودن نه که بخواهد از روز اول به زور و به شکل مصنوعی القا شود، بلکه کم‌کم روند ماجرا باید طوری پیش برود که به طور طبیعی اختیار همه‌چیز را -و به طور نمادین کاغذها را هم- در دست خود حس کنند.
امروز چیزهایی را که شنیده بودم، فهمیدم 🙂

Advertisements
این نوشته در آموخته‌های من ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s