به بهانه روز مبارزه با خشونت علیه زنان-۱۶

شانزده روز پیش که تصمیم گرفتم به بهانه روز مبارزه با خشونت علیه زنان در کمپین نارنجی شرکت کنم و هر روز یک روایت شخصی از خشونت‌هایی که با آن مواجه شده‌ام بنویسم، فکر نمی‌کردم تعددش این قدر زیاد باشد. همان اول که می‌خواستم چنین تصمیمی را بگیرم با خودم بالا و پایین کردم که آیا واقعا در توانم هست شانزده روز پست روزانه بگذارم و برای هر روزش سوژه پیدا کنم؟
چهار- پنج سوژه اولیه همان وقت به ذهنم رسید. با اتکا به همان‌ها تصمیمم را عملی کردم و باقی را گذاشتم که در مسیر مشخص شود.
ولی هر چه جلوتر رفتم دیدم که تعدد ماجرا زیاد است.
نکته غم‌انگیز ماجرا همین بود: چقدر مصداق و روایت شخصی داشتم از خشونت‌هایی که علیه من یا دیگر خانم‌های آشنایم به کار رفته بود.
ناچار بودم از بین‌شان دست به انتخاب بزنم. مصادیقی که نوشته‌ام از جنس‌ها و انواع متفاوتند، اما برای هر نوع تعداد زیادی ماجرا برای تعریف کردن داشتم که باید از بین‌شان انتخاب می‌کردم.
گاهی در حال نوشتن یک روایت بودم که همان وقت و همان جا با مصداق دیگری رو به رو می‌شدم. در همین شانزده روز هم حداقل با چهار مورد خشونت رو به رو شدم.
در این شانزده روز که این روایت‌ها را نوشتم متوجه شدم که خشونت چقدر می‌تواند عادت کردنی باشد. این قدر تکرار می‌شود که دیگر برایت عادی می‌شود و نمی‌بینیش. گمان کنم یکی از کارکردهای این شانزده روز همین باشد، تکاندن گرد و غبار از مصادیقی که عادی شده و عریان کرن و جلوی چشم آوردن خشونت.

این نوشته در اطلاع‌رسانی‌های من ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s