به بهانه روز مبارزه با خشونت علیه زنان-۱۱

ساعت یازده شب است که سر خیابان‌مان منتظر تاکسی هستم. مسیر طولانی نیست و وقت‌هایی که کیفم سبک باشد پیاده می‌روم. حدود بیست دقیقه پیاده‌روی است.
اما این ساعت از شب همین مسیر کوتاه در محله خودمان هم آن‌قدر امنیت ندارد که بشود پیاده طی‌اش کرد.
امشب نسبتا خلوت است و من تنها مسافری هستم که آن‌جا منتظر تاکسی‌ام. اول یک ۲۰۶ با راننده‌ای جوان بوق می‌زند و دعوتم می‌کند برای سوار شدن. با سر اشاره می‌کنم که نه. کمی دیگر می‌ایستد و اصرار می‌کند، باز می‌گویم نه و چند قدمی ازش فاصله می‌گیرم. آرام آرام جلو می‌رود و کمی دیگر می‌ایستد و از آینه نگاهم می‌کند. بالاخره می‌رود.
همین بین پرایدی رد می‌شود و راننده سرخوشش از پنجره ماشین داد می‌زند « خانوم برسونمت».
وانت میوه‌فروش رد می‌شود و چراغ و بوق می‌زند، پشت سرش یک زانتیا.
یک موتور می‌آید و با سر اشاره می‌کند که سوار شوم، اعتنا نمی‌کنم. می‌رود دور می‌زند و آن طرف در خیابان اصلی منتظر می‌ایستد. هر گاه نگاهم بهش می‌افتد باز با سر اشاره می‌کند.
بالاخره یکی از ماشین‌های خط خودمان می‌آید و سوار می‌شوم. کل مدت انتظارم کمتر از پنج دقیقه است اما در همین مدت هم ماشین‌ها و موتورهای مزاحم کم تعداد نیستند.

Advertisements
این نوشته در اطلاع‌رسانی‌های من ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s