به بهانه روز مبارزه با خشونت علیه زنان-۲

اولین بار نوجوان بودم که این اتفاق برایم افتاد. شاید اواخر راهنمایی یا اوایل دبیرستان.
داشتم می‌رفتم کلاس زبان، خودم تنها. دیرم شده بود و برخلاف همیشه که با اتوبوس می‌رفتم ناچار شدم سوار تاکسی شوم. من و یک آقای دیگر عقب نشسته بودیم، با فاصله، هر کدام کنار یک پنجره.  فقط ما دو تا در تاکسی بودیم. راننده به خاطر ترافیک از خیابان اصلی خارج شد و رفت در یک فرعی و سعی کرد از کوچه پس‌کوچه میان‌بر بزند اما آن‌جا هم شلوغ بود و در ترافیک گیر کرده بودیم.
اول همه چیز خیلی معمولی بود اما یک دفعه آقای مسافر زیپ شلوارش را باز کرد و آلت تناسلی‌اش را درآورد و مشغول خودارضایی شد. من شوکه شده بودم، ترسیده بودم و نمی‌دانستم چه کار کنم.
راننده متوجه نبود و من نمی‌دانستم چه واکنشی از خودم نشان دهم. حتی نمی‌دانستم باید به راننده چه بگویم؛ شاید از ذهنم این تصویر هم گذشت که اگر راننده بفهمد حتما پیاده می‌شود و طرف را حسابی کتک می‌زند و دعوا و بزن بزن راه می‌افتد. شاید همین تصویر ناخوشایند هم مانع بود که بخواهم چیزی به راننده یا خود طرف بگویم.
حالم داشت به هم می‌خورد. به این فکر کردم که از ماشین پیاده شوم اما آن منطقه و کوچه پس‌کوچه‌ها را جوری بلد نبودم که اگر آن وسط پیاده شدم بتوانم خودم را به مقصد برسانم.
نمی‌دانم کل ماجرا چند دقیقه طول کشید، ولی در همان مدت همه جور فکری از ذهنم گذشت. آخر سر قصه را رها کردم، رویم را کردم آن طرف و سعی کردم کل قصه را نادیده بگیرم. بالاخره طرف از ماشین پیاده شد و من هم به مقصد رسیدم و پیاده شدم.
آن موقع بلد نبودم که در مواجه شدن با این طور آزارهای جنسی چه باید بکنم. شرم و ترس مانع بود. بزرگ‌تر که شدم کم‌کم یاد گرفتم در چنین شرایطی کسی که باید خجالت بکشد یا بترسد من نیستم. یاد گرفتم این منم که در موضع حقم و آن کسی که دارد من را آزار می‌دهد در موضع ناحق قرار دارد.
در تمام این ۱۴-۱۵ سالی که از ماجرا گذشته بود فکر می‌کردم آن اتفاق نادر بوده و این شکل از آزار جنسی چیزی نیست که آدم باز با آن مواجه شود.اما اتفاقی شبیه به این دو بار دیگر هم برایم تکرار شد، همین تازگی‌ها. این بار طرف راننده ماشین بود و من پیاده. آمد ماشین را کنارم نگه داشت و به بهانه آدرس پرسیدن سر حرف را باز کرد. وسط‌های آدرس دادن بودم که نگاهم به پایین افتاد و دیدم مشغول چه کاری است. اول شوکه شدم اما نه جوری که ندانم چه کار کنم. از ماشینش فاصله گرفتم و شماره‌اش را برداشتم و زنگ زدم پلیس.
ماشین گذاشت و رفت و پلیس نیامد. گفتند باید بروم کلانتری و شورای حل اختلاف همان منطقه و آن‌جا شکایتم را ثبت کنم. حوصله‌ام نگرفت ماجرا را پیگیری کنم. هم آن منطقه از خانه‌ام دور بود، هم نمی‌دانستم چطور می‌توانم چنین اتفاقی را ثابت کنم.
چند هفته بعد ماجرا باز در همان منطقه و با ماشینی دیگر تکرار شد. این بار حتی فرصت نکردم شماره را بردارم. طرف گاز داد و فرار کرد.

Advertisements
این نوشته در اطلاع‌رسانی‌های من ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s