خرده نوشته‌های یک تجربه کاری-۳: گرد و غبار من، گرد و غبار آن‌ها

امروز حسابی باد می‌آمد، باد شدیدی که گاهی حرکت را سخت می‌کرد. باد شدید و خاکی بودن محوطه اینجا وضعیت سختی ایجاد کرده بود. گرد و خاک در همه جا موج می‌زد. حتی در داخل ساختمان هم که بودیم گرد و خاک از دریچه‌های کولر وارد می‌شد و همه جا را می‌پوشاند. در همان دو ساعتی که جلسه‌مان طول کشید روی همه کاغذها و وسایل‌مان لایه ضخیمی از گرد و خاک نشسته بود. روی سر و صورت‌ و لباس‌هایمان هم. احساس می‌کردم خاک حتی در دهان و گلویم هم نشسته است.
قبلا که با خانم‌ها صحبت می‌کردیم، خاکی بودن محوطه را به عنوان یکی از مشکلات مهم بهداشتی‌ مطرح کرده بودند. امروز این مشکل را به طور عملی در کنارشان تجربه کردیم. تجربه که اسمش را نمی‌شود گذاشت، شاید فقط تکه‌ای از مساله را لحظه‌ای حس کردیم. فقط همین.
بعد از دو ساعت حضور در آن‌جا، من به هتلم برگشتم. لباس‌هایم را درآوردم.سر و بدنم را شستم. دست‌هایم را پر از آب کردم و چندباری چشم‌هایم را شستم. در دهان و گلویم آب گرداندم. مشت مشت آب به صورتم زدم. با آبی که بی وقفه و تمیز و راحت از شیر می‌آمد گرد و غبار را پاک کردم.
آن‌ها با گرد و غبار تن و لباس‌شان چه کردند؟ نمی‌دانم.
برای من آب همان‌جا بود، درست کنار دستم. یک فضای خصوصی بزرگ هم در اختیارم بود که لباس‌هایم را بکنم و سر و صورتم را آب بزنم. دغدغه فاضلاب و خالی کردن آب کثیف را نداشتم. قرار نبود من فکری به حال آب کثیفی که از دست و رویم می‌ریزد بکنم. آب کثیف می‌ریخت و می‌رفت در سوراخ روشویی و بعد هم لابد لوله‌ای و فاضلابی و جایی.
برای آن‌ها؟ . . .  نمی‌دانم . . .

Advertisements
این نوشته در آموخته‌های من, دغدغه‌های من ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s