خرده نوشته‌های یک تجربه کاری-۲: اقامت در خانه تابستانی

باورم نمی‌شد که اواخر مهرماه در استان کرمان کار به جایی برسد که حتی کله ظهر هم سردت باشد و دلت بخواهد بخاری روشن كنی.
در یک ویلای قدیمی اقامت داریم، وسط یک باغ کوچک. از سبک و سیاق ساختمان بر می‌آید که خانه ویلایی دوره پهلوی دوم باشد. لابد مال خانی، نماینده‌ای، وکیلی، وزیری، چیزی. حالا تبدیل شده به اقامتگاه یک اداره دولتی.
خانه اقامتگاه تابستانه است. استخر دارد و سایه‌بان. سقف بلند و پنجره‌هایی که نور می‌گیرند اما آفتاب ازشان به داخل نمی‌تابد. همه چیز مهیاست برای یک اقامت خنک.
سر ظهر که بیرون ظل آفتاب است داخل خانه خنک و حتی کمی سرد است. چند ساعتی که در خانه نشستم به کار کردن سرما رفت در جانم. برای بیرون کردنش رفتم در باغ و در هوای معتدل باغ قدم زدم. از در خانه که بیرون می‌رفتی، به طور محسوسی گرم می‌شدی.
شب که دیگر واویلا بود. هیچ جور لباس گرم و آمادگی برای سرما نداشتم و همه جای خانه سوز داشت. نه این که از لای در و پنجره سوز بیایدها، نه. طراحی خود ساختمان و دیوارها جوری بود که سرما را در خود نگه می‌داشت.
بخاری را روشن کردیم و چسبیدیم به بخاری.
وضعیت خنده‌داری بود. مهرماه، ویلای تابستانه، بخاری روشن.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s