پدر و مادرهای این شهر-۲

پایم را که در واگن می‌گذارم صدای شترق بلندی می‌شنوم. مادر جوانی به پسرک ۷-۸ ساله‌اش پس
گردنی محکمی می‌زند. پسرک خم به ابرو نمی‌آورد، می‌خندد و خودش را از تک و تا نمی‌اندازد و همچنان مشغول تحرک و حرف و خنده است. مادر همچنان تهدیدکنان با پسرک دعوا می‌کند که چرا دست‌های نوچش را به دست‌های او مالیده است.
سه نفرند. مادر جوان، پسرک ۷-۸ ساله و برادرش که شاید ۳-۴ ساله باشد. مادر و پسر کوچک‌تر آب‌نبات‌ چوبی‌های قرمز بزرگی در دست دارند و لیس می‌زنند. مدیریت آب‌نبات‌ها سخت است و هر سه نفر دست‌های‌شان، و بچه‌ها صورت‌شان هم کثیف و نوچ شده است. کلا هر سه نفر سر و وضع کثیف و نامرتبی دارند، لباس پاره و پاهایی که در دمپایی و صندل حسابی سیاه و خاکی است. شاید خیابان‌گرد باشند.
کلنجار همچنان ادامه دارد. پسر بزرگ‌تر به شوخی دست برادرش را هل می‌دهد تا آب‌نبات بچسبد به لباسش و نوچ شود. پسر کوچک به تلافی آب‌نبات را به صورت برادر بزرگ‌تر می‌چسباند. مادر داد می‌زند، تا دستش را به سمت بچه‌ها دراز می‌کند پسر بزرگ به سرعت جاخالی می‌دهد و خودش را عقب می‌کشد که از ضربه در امان باشد. مادر پسر کوچک را به حبس کردن در انباری تهدید می‌کند.
چند نفری سوار قطار می‌شوند و یک آقا می‌خواهد کنار این خانواده بنشیند. پسر کوچک حاضر نیست کمی جمع و جورتر بنشیند که او هم جا بشود. آقا منصرف می‌شود اما مادر از کلنجار رفتن با پسرک کوتاه نمی‌آید. دست می‌اندازد و با خشونت پسرک را از روی صندلی می‌کند. جیغ پسر به هوا می‌رود و اشکش در می‌آید.
حالا آن آقا و بقیه مسافران از مادر می‌خواهند که کوتاه بیاید و اجازه بدهد بچه سر جایش بنشیند اما مادر کله‌اش را بالا می‌اندازد و می‌گوید نه، پر رو میشه!
اصرار از مسافرها و انکار از مادر ادامه دارد. پسرک را از جلوی خودش هم هل می‌دهد و به گوشه واگن می‌اندازد و مجبورش می‌کند همان گوشه بایستد. پسرک گوله گوله اشک می‌ریزد. مسافرها از رفتار مادر شاکی‌اند و سعی در مداخله دارند که آخر چرا این طور می‌کنی؟ خب بچه است، عیبی ندارد.
مادر در جواب همه فقط سرش را به نشانه مخالفت بالا می‌اندازد. نوع رفتار و میمیک صورت مادر برایم تداعی کننده یک بچه لجباز است. بچه‌ای که زور بازوی بیشتری دارد و به همین واسطه می‌تواند حرفش را به کرسی بنشاند.
در تمام این مدت برادر بزرگ‌تر در سکوت نشسته و چشمش به پسرک کوچک و گریه و بی‌قراری او است.

Advertisements
این نوشته در دل خوشی‌ها و دل ناخوشی‌های من ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای پدر و مادرهای این شهر-۲

  1. بازتاب: پدر و مادرهای این شهر -۳ | دفتر تجربه ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s