تکه پاره‌هایی از سفر-۵

آن جا که بودم فرصت شد dialog in the dark را تجربه کنم.
تجربه غریبی بود. راهنمای‌مان آن قدر مسلط به مسیر بود و آن قدر خوب گروه را جمع و جور می‌کرد که تا مدتی فکر می‌کردم حتما دوربین دید در شب دارد در آن تاریکی. اما بعد دیدم هر بار به من می‌رسد می‌پرسد کی هستم و بعد که می‌فهمد منم زبانش را به انگلیسی تغییر می‌دهد. پس دوربین دید در شبی در کار نیست.
بعدتر فهمیدم راهنمای‌مان خودش نابیناست!
تغییر جایگاه‌های‌مان جالب بود. ما آدم‌هایی با پنج حس که در زندگی معمول روزمره این قدر مسلط و کاربلدیم، آن جا در آن تاریکی ناتوان و گیج شده بودیم. آن وقت راهنمای‌مان که با چهار حس زندگی می‌کند حسابی مسلط و کاربلد بود در آن شرایط. آن اول که خودمان را معرفی کردیم، راهنما گفت این‌جا جایی است که ارزش‌ها تغییر می‌کند. راست می‌گفت، چیزی که آن‌جا تغییر می‌کرد ارزش‌ها و جایگاه‌ها بود. قرار گرفتن در آن شرایط تجربه جالبی بود.
برای من این قسمتش جالب و دور از انتظار بود که قرار گرفتن در طبیعت، با وجود اینکه علایم و راهنماهای کمتری داشت احساس خوشایندی ایجاد کرد. اما قرار گرفتن در شهر، با وجود همه علایم و راهنماها، ترسناک بود.
آخر سر در همان تاریکی در کافه‌ای نشستیم و از تجربه‌مان حرف زدیم. از حس‌هایمان و از سوالات‌مان و از تعبیرمان درباره برابری حقوق انسانی.

Advertisements
این نوشته در سفرهای من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s