تکه پاره‌هایی از سفر-۳

امروز روز خوبی بود. روز آزاد. اگرچه همه روز را به تفریح و گشت و گذار نگذراندم اما خوش گذشت.
هم معاشرت‌های خوبی کردم، همه گردش‌های خوبی. به خصوص که در یک لوازم‌التحریر فروشی و یک کتاب‌فروشی نسبتا بزرگ هم گشتم.
شاید جالب‌ترین قسمت امروز تماشای آقای آب‌نبات‌ساز بود. من خیلی آب‌نبات دوست ندارم، معمولا هم نمی‌خورم اما این قدر فرایند ساخت این آب‌نبات‌ها جذاب بود و این قدر قیافه‌اش هیجان‌انگیز بود که نمی‌توانستم در مقابل خریدن و خوردنش مقاومت کنم!
دم غروب هم رفتم قبرستان. قبرستان سرسبز و باصفا و زیبا. هوا نارنجی بود و ابرهای بنفش که از لا به لای‌شان پرتو خورشید می‌تابید با سرعت در افق حرکت می‌کردند. ابرها این قدر نزدیک بودند که فکر می‌کردی اگر روی یک ساختمان بیست طبقه باشی راحت دستت بهشان می‌خورد. قبل‌تر نم باران زده بود و زمین خیس بود و بوی خاک باران خورده می‌آمد. هوا خوب بود، باد خنک خوبی می‌آمد و همه چیز دست به دست هم داده بود که یک عصر خوش رنگ و خوشبو بسازد. امروز خوب و خوشحال بود 🙂

این نوشته در سفرهای من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s