تکه پاره‌هایی از سفر-۲

شب بود، باد خنک می‌آمد.
تکان‌های آرام قایق بود و شهر نورانی و زیبا.
دریا بود، دریای خلوت و آرام، و ماه… قرص زرد و بزرگ ماه که از پشت ساختمان‌های زیبای روی تپه بالا می‌آمد.
ایستاده بودم لب قایق و منظره را تماشا می‌کردم. شهر از دور ساکت را، ساختمان‌های نورانی را، پل آرزو را، باد خنک می‌وزید و من به آرزوهایم فکر می‌کردم و آرام بودم.
لحظه آرامی بود. حال و هوایی که دوست داشتم تا ابد ادامه پیدا کند. شب باشد و دریای آرام و باد خنک، و من تا صبح خیره به منظره بمانم. تا صبح روی قایق بمانم…

این نوشته در سفرهای من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s