سفر رفتن و مورد سفر قرار گرفتن

یکی از لذت‌های سفر برای من معاشرت با آدم‌هاست. طبیعت و شهر و تاریخ به جای خود، من سفر به زندگی آدم‌ها را بیشتر دوست دارم. دیدن آدم‌ها، حرف زدن با آن‌ها، مهمان خانه‌شان شدن، سر در آوردن از رسم‌ و رسوم و مدل زندگی‌شان.
این است که همیشه یکی از مدل‌های مطلوب سفر برایم سفری کم جمعیت است که در آن فرصت بیشتری برای معاشرت با مردم پیش می‌آید. اگر فرصتی دست بدهد و مهمان خانه‌ای هم بشوم که عالی است. اگر بخواهم صادقانه بگویم خیلی وقت‌ها حتی به امید مهمان خانه کسی شدن برنامه سفر را می‌چینم و به دنبال چنین فرصتی هستم.
اما این ماجرا همیشه همراه خودش دغدغه‌ای هم دارد: من، چقدر آمادگی برعکس شدن جریان را دارم؟ اگر کسانی که مهمان خانه‌شان شدم روزی بیایند تهران و سراغ من را بگیرند، من چقدر امکان پذیرفتن‌شان در خانه و همراه شدن با آن‌ها در گشت و گذار را دارم؟
خانه مستقلی ندارم که بتوانم پذیرای مهمان‌های خودم باشم. بنابراین اگر چنین چیزی رخ بدهد، بار مهمان شدن‌ها و سفر رفتن‌هایم به خانواده تحمیل خواهد شد. از طرف دیگر مدل گذراندن روزهایم جوری است که روزهایم معمولا پر است و معمولا  سخت می‌توان جا به جایش کرد. بنابراین نمی‌توانم آن طوری که میزبان‌ها وقت‌شان را در اختیارم گذاشتند و همراهی‌ام کردم، من هم وقتم را در اختیارشان بگذارم و همراهی‌شان کنم. اصلا شاید چنین اتفاقی در تهران شلوغ و دور از هم چندان راحت و شدنی نباشد.
برای همین در کنار لذت معاشرت و مهمان شدن در خانه مردم در سفرها، همیشه دغدغه‌ای هم ته ذهن هست.
تازه همه این حرف‌ها مربوط به سفرهای تفریحی است، سفرهایی که آدم بدون رعایت ملاحظه یا شرایطی خاص سفر کرده و تصویری که از خودش ساخته شبیه‌تر به تصویری است که در زندگی روزمره تهرانش دارد.
این اتفاق برای سفرهای کاری قصه دور و درازتری است. آن جا هم مهمان خانه‌ها شده‌ای و مردم تو را در زندگی‌شان شریک کرده‌اند، حالا تو چقدر آمادگی برعکس شدن جریان را داری؟
درست است، تو برای کار رفته‌ای و به قولی ماموریتی از سازمانی داری اما این مساله چقدر برای میزبان‌ها می‌تواند معنی‌دار باشد؟ به هر حال آن‌ها تو را مهمان خانه‌شان کرده‌اند، احوالات زندگی‌شان را با تو در میان گذاشته‌اند، کم‌کم که ارتباطت صمیمی‌تر شده با تو مثل یک آشنا/ یک فامیل/ یک دوست رفتار کرده‌اند، نه مثل غریبه‌ای گذری که فقط آمده سری بزند و برود. آن‌ها هم با تو زندگی کرده‌اند.
حالا اگر جریان برعکس شود و آن‌ها بیایند تهران چه؟ به همه دغدغه‌های قبلی باید تفاوت تصویر زندگی شخصی و زندگی کاری را هم اضافه کرد.

Advertisements
این نوشته در دغدغه‌های من ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s