معلمی کردن، شاگردی کردن

روز معلم را خیلی دوست ندارم. در واقع کلیشه‌های شکل گرفته حول و حوشش را دوست ندارم. این حجم از تبلیغات رسمی در باب الگو و اسوه و فداکاری و شمعی که آب می‌شود و از این قبیل حرف‌ها را دوست ندارم. علاوه بر آن، اتفاقی که با عنوان روز معلم در مدارس ابتدایی می‌افتد را هم دوست ندارم. از این خوشم نمی‌آید که بازی دست مامان‌های بچه‌ها می‌افتد و پولی جمع می‌شود و معمولا سکه‌ای خریده می‌شود و شاید جشنی و شیرینی هم.
اساسا از هر چیزی که این طور تبدیل به رسم و عادت می‌شود و شبیه قاعده‌ای می‌شود که انگار باید بجا بیاید وگرنه آسمان به زمین می‌رسد، خوشم نمی‌آید و ازش گریزانم. برای همین بیشتر حسی بازدارنده نسبت به روز معلم دارم تا حسی مشتاق و خوشحال.
اما البته این روز همراه خودش خوشی‌هایی را هم به یاد می‌آورد:
خوشی این که من هم لذت داشتن معلم‌های خوب و تاثیرگذار را چشیده‌ام و هنوز هم دارم می‌چشم.  سه تا از بهترین‌های‌شان که تاثیر و درس آموخته‌های مشخصی برایم داشته‌اند مربوط به دوره دبیرستان هستند. از یکی‌شان بی‌خبرم، یکی‌شان را وقتی بعد از مدت‌ها دیدم از میزان پیر شدنش شوکه شدم. وقت معاشرت‌مان کوتاه بود و او مثل همیشه تحلیل‌گر و پرسوال و سریع، موفق نشدم به زبان ساده و قابل فهم برایش توضیح بدهم که الان در زندگی‌ام چه کاره شده‌ام! یکی دیگرشان را هم از دست داده‌ام.
یکی از معلم‌های تاثیرگذار دیگر مربوط به دانشگاه است. عزیزی که یادش همیشه در لحظه‌های زیبا همراهم است. چند وقت پیش بهش ایمیل زدم و گفتم خوش به حالت که توانسته‌ای این طور معلمی کنی و این جور اثر پایداری روی ما داشته باشی. در جوابم از ظرفیت‌های وجودی شاگردان گفت.
راست می‌گوید، شاگردی کردن هم مثل معلمی کردن چیز مهم و قابل تاملی است.
امروز یکی از معلم/رفیق‌هایم در یادداشتش به مناسبت روز معلم به قول خودش سنت‌شکنی کرده بود و از شاگردهایش که فرصت معلمی کردن بهش داده‌اند تشکر کرده بود. راست می‌گوید. شاگرد بودن هم چیز قابل تقدیری است، و یکی از خوشی‌هایی که امروز به یادم آمد این بود که خوب شاگردی کرده‌ام. می‌دانم که برای چند تا از معلم‌هایم/آموزشگرهایم انگیزه و موتور محرک یاد دادن و یاد گرفتن بوده‌ام، فرصتی به وجود آورده‌ام برای لذت بردن از یادگیری.
خوشی روز معلم فقط معلمی کردن یا شاگردی کردن خودم نیست. خوشی‌اش مربوط به نفس معلمی کردن و شاگردی کردن است.
خوشی این که رفقایی دارم که معلمند، رفقایی که نمونه‌های مثال زدنی از خوب معلمی کردن هستند؛ و خوشی این که معلم‌های عزیزی وجود دارند، گرچه معلم من نبوده‌اند اما رفقایم به غایت از شاگردی کردن برایشان لذت برده‌اند و یاد گرفته‌اند.
وجود داشتن معلم‌های عزیز، خوشی این روز است.

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای معلمی کردن، شاگردی کردن

  1. یک اشنا :گفت

    اغاز دهه سوم زندگیتان مبارک امیدوارم همیشه موفق باشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s