سفر نوروزی با خانواده -۵

مثل همیشه‌های دور هم بودن پرتعداد و طولانی خانواده، مهم‌ترین مغز مشغولی من بچه‌ها هستند. مهم‌ترین دغدغه‌ام و مهم‌ترین غصه‌ام.
از نابلدی بزرگترها در برخورد با بچه‌ها ناراحتم، از این که حواسشان به عواقب بلندمدت رفتارشان نیست، از این که به جای هدایت بچه‌ها به سمت صلح و مهربانی و آزاداندیشی، خودشان عامل تحریک و تضاد و تعارض می‌شوند. این چند روز هر جا که ردپای بزرگترها بوده، بین بچه‌ها مشکل پیش آمده؛ و هر جا که بچه‌ها خودشان تنها یا در کنار معدود بزرگترهای عاقل بوده‌اند اوضاع آرام و خوش و دلچسب بوده است.
عجیبند این آدم‌ها، خیلی عجیب. به طرز شگفت‌آوری خودشان عامل مشکل‌اند و خودشان شاکی از مشکل. انگار ردپای خودشان را در مشکل نمی‌بینند.
این چند روز همراهی در کنار خانواده از این منظر خسته شده‌ام. از نقش ایفا کردن برای بهبود ماجرا. این چند روز از تماشای بچه‌ها غمگین شده‌ام، از دیدن گره‌های رفتاری‌شان و از این که رفتارشان آیینه تمام نمای بزرگترهاست.

این نوشته در سفرهای من ارسال شده و با , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s