سفر نوروزی با خانواده – ۳

جایی که هستم بسیار شبیه جایی است که در دو سال گذشته محل کارم بوده است. این بار به عنوان مسافر حضور دارم، به عنوان توریست، به عنوان تهرانی! شبیه همان تهرانی‌هایی که در این مدت حرف‌شان را از اهالی شنیده‌ایم یا درباره‌شان حرف زده‌ایم.
حس عجیبی است این طور حضور داشتن در این خطه.
دیروز رفتم پنجشنبه بازار. برخلاف همیشه که برای خرید مایحتاج روزانه می‌رفتیم و آخرش با دست‌هایی پر از بار و سنگین و له برمی‌گشتیم، این بار من برای تماشا رفته بودم و موقع برگشت فقط یک ظرف ذغال اخته دستم بود. در راه که می‌رفتیم گاوها در اطراف جاده و کانال آب ول بودند و می‌چریدند. دخترک‌ها از دیدن‌شان ذوق می‌کردند و با ذوق به هم و به من نشان‌شان می‌دادند. همسفرها  از ول بودن گاو تعجب می‌کردند و درباره نگهداری گاو  در جاهای دیگر حرف می‌زدند. موضوعی که در این مدت موضوع کارمان بوده است.
وقتی از کنار بیجارهایی که پر آب بودند رد می‌شدیم یکی از همسفرها نشانش داد و خطاب به بچه‌ها گفت که «زمین را برای کاشت برنج آماده کرده‌اند، یک ماه دیگر که بیایید این‌جا حسابی قشنگ شده». راست می‌گوید، قشنگ می‌شود اما شنیدن این تعبیر برایم جالب بود. آخرین چیزی که با دیدن بیجار به ذهن من می‌رسد قشنگی است، قبلش کلی چیزهای دیگر هست درباره کار و سرشلوغی و کمردرد و وضعیت آب و هوا و غیره.
در جمع همسفران هر از گاهی صحبت از آدم‌های این خطه می‌شود، از ویژگی‌های‌شان که در واقع کلیشه‌های ذهنی ما درباره آدم‌های این خطه است. شنیدن این‌ها هم برایم عجیب/جالب است. موارد نقض فراوانی برایشان سراغ دارم.
کلا این سفر در این مقطع زمانی اتفاق ویژ‌ه‌ای است برایم. تجربه جالبی است.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s