رفیقی در خانه (بیمارستان)-۶؛ سختی‌های بودن و نبودن

امروز بالاخره توانستم بروم دیدنش. یک هفته‌ای است که مرخص شده و خانه است و من نتوانسته بودم بروم پیشش.
آن‌جا رفتن و آن‌جا بودن سخت است، نرفتن و نبودن هم سخت است. شرایط عجیبی است برای همه‌مان. نمی‌دانم چطور تاب خواهیم آورد. هفته بعد، ماه بعد، شش ماه بعد، یک سال بعد… نمی‌دانم چطور خواهد گذشت.

این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s