دو تکه

دو تکه شده‌ام. یک تکه سارا، دختر خانواده است و غمی که آن‌جا به دوش می‌کشد. تکه دیگر سارا، دوست رفقاست و فشاری که آن‌جا تحمل می‌کند.
در تکه اول له له‌ام. مستاصل و نگران. دست بسته و غمگین… غمگین… غمگین… با بار مسولیتی که به عنوان یک انسان، یک آدم بزرگ و یک کسی که شاهد ماجراست روی خودم احساس می‌کنم.
در تکه دوم غمگین و فکری‌ام. گاهی ناراحت و عصبانی، و بیشتر ترسیده. با فکر و خیالی که می‌آید و می‌رود و حجم زیاد نابلدی.
هر دو تکه هم‌زمان در من جریان دارد. وقتی در خیابان راه می‌روم، وقتی آدم‌های برای خرید آمده را می‌بینم، وقتی پله برقی مترو خراب است، وقتی خبری می‌شنوم یا نمی‌شنوم، وقتی درد دارم…
هر دو تکه هست، هم‌زمان؛ هر دو تکه‌ی غم و فشار.

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s