رفیقی در بیمارستان -۲؛ دیدار از پشت شیشه

رفتم بیمارستان و دخترک را دیدم، از پشت شیشه. دراز کشیده و بی‌حال، با چشم‌هایی که انگار درد یا بی‌حالی نمی‌گذارد طولانی باز بمانند، سنگینند و روی هم می‌افتند.
با خودم کاغذ و ماژیک برده بودم که بتوانیم از پشت شیشه باهاش حرف بزنیم. جمله‌های کوتاه و خوش خط که برای خواندن و فهمیدن‌شان زیاد به زحمت نیفتد. مادرش خیلی از ایده کاغذنویسی خوشش آمد و گفت باعث شده لبخند به لب دخترک بیاید بعد این چند روز.
اما حتی لبخند زدن هم برایش سخت و دردناک است. به زحمت می‌افتد.
ما که این بیرونیم دوست داریم باهاش حرف بزنیم. همه‌ی حس‌های‌مان را بگوییم، همه‌ی سلام‌های رسانده شده را بهش برسانیم، همه‌ی احوال‌پرسی‌ها و خبرهای بیرون را بهش خبر بدهیم، از استادش که گفته بابت پایان‌نامه نگران نباشد بگوییم، از بچه‌هایش که بساط دعا برای سلامتی‌اش برپا کرده‌اند مطلعش کنیم، و احوال‌پرسی فامیل و آشناها را به گوشش برسانیم. ما، آدم‌های این بیرون، خیلی حرف برای زدن داریم.
اما نمی‌دانم که او چه حالی دارد از در معرض این حرف‌ها قرار گرفتن؟ اصلا کدام یک از این حرف‌ها و خبرها برایش اهمیت دارد؟ فکر و ذهنش الان درگیر چیست؟ دوست دارد چه بشنود؟
این جور ارتباط با دخترک خیلی سخت است. این که نتوانی بازخوردی جز لبخند و پلک زدن و تشکر بگیری، ارتباط را سخت می‌کند. نمی‌دانی مخاطبت حوصله شنیدن دارد یا نه و نمی‌دانی که دوست دارد درباره چه چیزی حرف بشنود. کاش راه آسانی هم پیدا می‌شد تا بتوانیم حس و حال دخترک را بشنویم.
نمی‌دانم که اصلا دیدار این همه ملاقات‌کننده برایش خوشایند است یا نه؟ ما یک ساعت از ۲۴ ساعتش را از پشت شیشه می‌بینیم، در حالی که چشم‌هایش سنگین است و گاهی از درد صورتش در هم می‌رود.
می‌ترسم خسته‌اش کنیم. می‌ترسم حوصله‌اش را سر ببریم. می‌ترسم فا. عزیز را ناچار به ایفای نقش بیمار خانواده‌پسند کنیم. احوال‌پرسی‌هایی که باید بابت‌شان تشکر کند یا سلام‌هایی که باید به خاطرشان لبخند بزند. می‌ترسم آن‌جا روی تخت مجبور به ایفای نقش بشود. می‌ترسم نگذاریم خودش باشد، خود خسته‌ی بی‌حوصله‌ی دردآلودش. خود دخترکی که می‌خواهد چشم‌هایش را روی هم بگذارد و در بی‌حالی درد و دارو فرو برود.

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s