کبوترهای گرسنه‌ی بی احنیاط

سال‌های سال است که برای پرنده‌ها دانه می‌ریزیم پشت پنجره. در تابستان و زمستان. مشتری‌اش بیشتر کبوترها هستند. گاهی گنجشک‌ها هم می‌آیند و گاهی کبوتر چاهی‌هایی که از این طرف‌ها می‌گذرند.
کبوتر‌ها به این ماجرا عادت کرده‌اند. صبح‌ها می‌آیند روی سیم برق رو به روی پنجره می‌نشینند و منتظر می‌مانند. اگر کمی دیر شود و هنوز دانه نریخته باشیم، می‌آیند لب دیوار و سر و صدا می‌کنند.
امروز هم که برفی است، پشت پنجره حسابی پر مشتری بوده است. یک سری پر و خالی شده و الان دوباره دانه ریخته‌ایم و مشتری‌های سری دوم آمده‌اند.
رفتار کبوترها بامزه است، گاهی موقع صبحانه خوردن تماشای‌شان می‌کنم. در روزهای عادی وقتی در آشپزخانه در کابینت نزدیک پنجره را باز می‌کنیم، می‌ترسند و می‌پرند. گاهی حتی وقتی کنار گاز می‌ایستیم هم گوش‌شان تیز می‌شود و دست از دانه خوردن می‌کشند و این طرف و آن طرف را به جستجوی خطر، نگاه می‌کنند.
اما امروز فرق می‌کند. امروز انگار گشنگی کشیده‌اند و حواس‌جمعی یادشان رفته است! اول آمدم با احتیاط در کابینت را باز کنم، اما دیدم عین خیال‌شان نیست. سرشان را هم از روی دانه‌ها بلند نمی‌کنند. حتی وقتی به شیشه پنجره چسبیدم هم گوش‌شان تیز نشد. انگار کمبود منابع باعث شده که احتیاط‌شان را از دست بدهند و بیشتر تمرکزشان روی منبع باشد. انگار این کار به صرفه‌تر است. ریسک گرسنگی بیشتر از ریسک خطرهای احتمالی است.

این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s