درد

درد نیست. فقط درد با همان معنی رایج نیست. حتی اگر دردی غیرقابل تحمل را تصور کنی. درد تنها نیست.
یک جور استیصال هم به همراهش دارد.
درد، استیصال و ترس.
یک جور درد کشیدنی که تو را به استیصال می رساند، یک جور درد کشیدنی که ترس خورده ات می کند. بیشتر از آن که درد کلافه کننده باشد، این دانه های ترس است که از رگ و ریشه بالا می رود و در بدن پخش می شود.
دردی که می ترساندم… می ترسم، و از ترسیدن خودم هم می ترسم.
ترس، استیصال و گاهی قطره اشکی در اعماق چشم.

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s