يك روز خيلي خوب

امروز روز خيلي خوبي بود:

از ساعات اوليه بامداد بعد از مقاديري سنجي‌خواني مشغول آماده كردن paper اي بودم كه بايد امروز تحويل مي‌دادم. علي‌رغم تلنبار شدگي كارها و خستگي و خواب‌آلودگي توانستم تا آخرين لحظات صبح انرژيك بمانم. همه‌اش را هم مديون يك آهنگ قديمي فرانسوي هستم كه وسط CDهايم كشف كردم! Winamp را روي «تكرار يك آهنگ» تنظيم كردم و از اوايل بامداد تا خود صبح n هزار بار به اين آهنگ گوش كردم. واقعا از شنيدنش سير نمي‌شدم. آرامش‌بخش و انرژي‌زا!

امروز روز خيلي خوبي بود:

با اين كه انتظار يك كلاس كند و كسل‌كننده در اول صبح را داشتم اما ماجرا برخلاف انتظارم سرعت بيشتري داشت. طي يك ساعت اول كلاس -كه البته من حضور نداشتم!- 7 فصل اول كتاب مرور (تدريس) شده بود! از اين كه مجبور نيستم تحليل‌هاي سطحي و درهم و بر هم استاد در مورد اين مطالب تكراري را تحمل كنم كلي شارژ شدم! اوضاع آن‌قدرها هم بد نيست!

امروز روز خيلي خوبي بود:

استادم را كشف كردم! (توضيح: واضح و مبرهن است كه اين استاد با آن استاد بالا يكي نيست!) امروز به ويژگي‌هاي اخلاقي جديدي از استادم پي بردم كه كلي بهم انژي داد. يك معلم تمام عيار است.

معلمي يك جور مديريت كردن آدم‌هاست. اين كه بتواني از ابزارهاي مختلف براي هدايت آدم‌ها استفاده كني و در طي كردن مسير كمكشان كني. اين كه بتواني انگيزه‌هايشان را بيدار كني و مثل يك موتور تمام نشدني بهشان انرژي بدهي براي حركت. اين كه تمام مدت وظيفه‌ات را به ياد داشته باشي و هميشه الگوي رفتاري با ثبات و متناسب با حرفه‌ات را حفظ كني. و اين استاد دوست‌داشتني چقدر خوب مي‌تواند از ابزارهاي مختلف براي اداره اين اتفاقات استفاده كند. به خوبي ابزارهاي تشويقي و تنبيهي را مي‌شناسد و به خوبي بلد است با آن‌ها كار كند. كلي كيفور شدم از 2 كلاسي كه امروز باهاش داشتم. او هم به ليست معلم‌‌ترين‌هاي زندگي‌ام اضافه شد. حالا شده‌اند 5 نفر . . . كساني كه مي‌توانم اسم معلم را بهشان نسبت بدهم!

امروز روز خيلي خوبي بود:

حدود ساعت 10 شب كه در انتظار اخبار، تلويزيون را روشن مي‌كنم با برنامه‌اي به اسم «هلال ماه» در شبكه 2 مواجه مي‌شوم. 4 نفر از شكارچيان با سابقه هلال در مورد رويت هلال ماه گفتگو مي‌كنند. از صدا و سيما با آن همه سابقه جوسازي‌ و تزريق هيجان‌هاي بيخود انتظار نداشتم كه چنين برنامه علمي-ترويجي تدارك ببيند. كار خوب غيرمنتظره‌اي كه خوشحالم كرد!

امروز روز خيلي خوبي بود:

باقي اتفاقات را به خاطر نمي‌آورم اما اتفاقاتي بودند كه شادم كردند. آخر وقت كه از دانشگاه خارج مي‌شدم حسابي كيفور بودم و با انرژي، با اين كه بيش از 24 ساعت است كه نخوابيده‌ام!

امروز روز خيلي خوبي بود. بر خلاف آن چه كه در ابتدا به نظر مي‌رسيد. مي‌داني، گاهي چيزها آن طور كه به نظر مي‌رسد پيش نمي‌روند! و من از اين پيش نرفتن خوشحالم.

پ.ن: براي اين كه خداي نكرده خداي نكرده زبانم لال (!) اين همه شادي مسمومم نكند و از شدت خوشي ذوق مرگ نشوم، دولت فخيمه نهم به فريادم رسيد:

چهارشنبه و پنج شنبه هم تعطیل است

2 تا بچه کافی نیست! . . . احمدی نژاد: «اين غربي‌ها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعيت‌شان منفي است، از اين امر نگران هستند و مي‌ترسند كه جمعيت ما زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم، به همين خاطر مشكل خودشان را به ديگر كشورها صادر مي‌كنند.»

خيلي دوست دارم بدانم چه‌طور مي‌توانند به چنين نتايجي برسند؟! چه‌طور؟!!

از كدام ابزار استفاده مي‌كنند؟ از كجا مشورت علمي مي‌گيرند كه چنين نتايجي دست مي‌‌‌آورند؟ اصلا مشورت مي‌گيرند؟ يا حكايت همان جوك معروف است كه «نظر چيه؟!!» . . .

الان عصبانی ام . . . شايد بعدترها درباره‌اش نوشتم.

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s